coerced

[ایالات متحده]/kəʊˈɜːst/
[بریتانیا]/koʊˈɜrst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ participle از coerce؛ به زور وادار کردن کسی به انجام کاری؛ کنترل یا تسلط بر کسی با زور، مجازات یا تهدیدات

عبارات و ترکیب‌ها

coerced confession

اعتراف اجباری

coerced agreement

توافق اجباری

coerced testimony

شهادت اجباری

coerced compliance

انطباق اجباری

coerced action

اقدام اجباری

coerced response

پاسخ اجباری

coerced decision

تصمیم اجباری

coerced payment

پرداخت اجباری

coerced choice

انتخاب اجباری

coerced behavior

رفتار اجباری

جملات نمونه

she felt coerced into accepting the job offer.

او احساس می‌کرد که برای پذیرفتن پیشنهاد شغلی مجبور شده است.

he was coerced into signing the contract.

او برای امضای قرارداد مجبور به انجام این کار شد.

they coerced him to confess to the crime.

آنها او را مجبور کردند تا به جرم اعتراف کند.

coerced decisions often lead to regret.

تصمیمات اجباری اغلب منجر به پشیمانی می‌شود.

she felt coerced by peer pressure.

او احساس می‌کرد که تحت فشار دوستان مجبور شده است.

he was coerced into revealing sensitive information.

او برای افشای اطلاعات حساس مجبور شد.

coerced agreements can be legally challenged.

قراردادهای اجباری را می‌توان به صورت قانونی به چالش کشید.

they were coerced into participating in the protest.

آنها برای شرکت در اعتراضات مجبور شدند.

coerced compliance is not true consent.

انطباق اجباری رضایت واقعی نیست.

he claimed he was coerced into making the statement.

او ادعا کرد که برای دادن این اظهارات مجبور شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید