coerced confession
اعتراف اجباری
coerced agreement
توافق اجباری
coerced testimony
شهادت اجباری
coerced compliance
انطباق اجباری
coerced action
اقدام اجباری
coerced response
پاسخ اجباری
coerced decision
تصمیم اجباری
coerced payment
پرداخت اجباری
coerced choice
انتخاب اجباری
coerced behavior
رفتار اجباری
she felt coerced into accepting the job offer.
او احساس میکرد که برای پذیرفتن پیشنهاد شغلی مجبور شده است.
he was coerced into signing the contract.
او برای امضای قرارداد مجبور به انجام این کار شد.
they coerced him to confess to the crime.
آنها او را مجبور کردند تا به جرم اعتراف کند.
coerced decisions often lead to regret.
تصمیمات اجباری اغلب منجر به پشیمانی میشود.
she felt coerced by peer pressure.
او احساس میکرد که تحت فشار دوستان مجبور شده است.
he was coerced into revealing sensitive information.
او برای افشای اطلاعات حساس مجبور شد.
coerced agreements can be legally challenged.
قراردادهای اجباری را میتوان به صورت قانونی به چالش کشید.
they were coerced into participating in the protest.
آنها برای شرکت در اعتراضات مجبور شدند.
coerced compliance is not true consent.
انطباق اجباری رضایت واقعی نیست.
he claimed he was coerced into making the statement.
او ادعا کرد که برای دادن این اظهارات مجبور شده است.
coerced confession
اعتراف اجباری
coerced agreement
توافق اجباری
coerced testimony
شهادت اجباری
coerced compliance
انطباق اجباری
coerced action
اقدام اجباری
coerced response
پاسخ اجباری
coerced decision
تصمیم اجباری
coerced payment
پرداخت اجباری
coerced choice
انتخاب اجباری
coerced behavior
رفتار اجباری
she felt coerced into accepting the job offer.
او احساس میکرد که برای پذیرفتن پیشنهاد شغلی مجبور شده است.
he was coerced into signing the contract.
او برای امضای قرارداد مجبور به انجام این کار شد.
they coerced him to confess to the crime.
آنها او را مجبور کردند تا به جرم اعتراف کند.
coerced decisions often lead to regret.
تصمیمات اجباری اغلب منجر به پشیمانی میشود.
she felt coerced by peer pressure.
او احساس میکرد که تحت فشار دوستان مجبور شده است.
he was coerced into revealing sensitive information.
او برای افشای اطلاعات حساس مجبور شد.
coerced agreements can be legally challenged.
قراردادهای اجباری را میتوان به صورت قانونی به چالش کشید.
they were coerced into participating in the protest.
آنها برای شرکت در اعتراضات مجبور شدند.
coerced compliance is not true consent.
انطباق اجباری رضایت واقعی نیست.
he claimed he was coerced into making the statement.
او ادعا کرد که برای دادن این اظهارات مجبور شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید