unforeseen

[ایالات متحده]/ʌnfɔː'siːn/
[بریتانیا]/ˌʌnfɔr'sin/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرمنتظره; فراتر از آنچه پیش بینی شده بود

عبارات و ترکیب‌ها

unforeseen circumstances

شرایط پیش بینی نشده

جملات نمونه

This was an unforeseen complication.

این یک عارضه پیش‌بینی‌نشده بود.

This was a sudden and unforeseen blow.

این ضربه ناگهانی و غیرمنتظره بود.

an unforeseen concourse of circumstances

هم‌نشینی غیرمنتظره شرایط

They stood aghast at this unforeseen disaster.

آنها در برابر این فاجعه غیرمنتظره به شدت شوکه شدند.

He made no provision against the unforeseen expenses.

او برای هزینه‌های پیش‌بینی نشده برنامه‌ریزی نکرد.

vital energies impel him in unforeseen directions.

انرژی‌های حیاتی او را در جهات غیرمنتظره سوق می‌دهند.

Overcrowded prisons are an impediment to the rehabilitation of criminals. Asnag is an unforeseen or hidden, often transitory obstacle:

حبس‌های بیش از حد باعث مانع بزرگی برای توانایی بازگشت مجرمان به زندگی عادی می‌شوند. به عنوان مثال، یک مانع غیرمنتظره یا پنهان، اغلب گذرا:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید