unforeseenness

[ایالات متحده]/ˌʌnfɔːˈsiːn.nəs/
[بریتانیا]/ˌʌnfɔːrˈsiːn.nəs/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت بودن غیر منتظره؛ وقوع غیر منتظره.

جملات نمونه

the unforeseenness of the storm forced the crew to change course.

ناگهانی بودن باران مجبور کرد که خدمه کورس را تغییر دهند.

we were unprepared for the unforeseenness of his sudden resignation.

ما برای ناگهانی بودن استعفا ناگهانی او آماده نبودیم.

the plan failed largely due to the unforeseenness of new regulations.

طرح به دلیل ناگهانی بودن قوانین جدید ناکام ماند.

she handled the unforeseenness of the delay with remarkable calm.

او با آرامش بسیار زیاد ناگهانی بودن تاخیر را مدیریت کرد.

insurance exists to soften the impact of unforeseenness in daily life.

بیمه وجود دارد تا تأثیر ناگهانی بودن در زندگی روزمره را کاهش دهد.

the unforeseenness of demand spikes can strain any supply chain.

ناگهانی بودن افزایش تقاضا می‌تواند هر زنجیره تأمین را تحت فشار قرار دهد.

they built flexibility into the schedule to account for unforeseenness.

آنها انعطاف‌پذیری را در برنامه‌ریزی اضافه کردند تا برای ناگهانی بودن در نظر گرفته شود.

in research, the unforeseenness of results can lead to real breakthroughs.

در تحقیقات، ناگهانی بودن نتایج می‌تواند به واقعیت پیشرفت‌های بزرگ منجر شود.

the contract includes clauses for the unforeseenness of market shocks.

قرارداد شامل ماده‌هایی برای ناگهانی بودن ضربات بازار است.

he underestimated the unforeseenness of travel disruptions during winter.

او ناگهانی بودن اخلات‌های سفر در زمستان را کم‌تر ارزیابی کرد.

the team ran scenario drills to reduce risk from unforeseenness.

تیم تمرینات سناریو را اجرا کرد تا خطرات ناشی از ناگهانی بودن را کاهش دهد.

her leadership showed in the face of the unforeseenness of the crisis.

رهبری او در برابر ناگهانی بودن بحران نشان داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید