unfussiness

[ایالات متحده]/ʌnˈfʌsɪnəs/
[بریتانیا]/ʌnˈfʌsɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن بدون نگرانی؛ کمبود نگرانی یا توجه به جزئیات کوچک؛ سادگی و عملکردی بودن در رفتار یا سبک.

جملات نمونه

i admire the unfussiness of her simple hairstyle.

من سادگی و سبک‌بودن ریشش را دوست دارم.

the restaurant's décor is defined by a charming unfussiness.

زیبایی داخلی رستوران با سبک‌بودن و جذابیت خاصی تعریف می‌شود.

his approach to cooking emphasizes unfussiness and fresh ingredients.

رویکرد او در پخت‌پزی بر روی سادگی و مواد تازه تأکید دارد.

she prefers the unfussiness of slip-on shoes for daily wear.

او به دلیل سادگی کفش‌های لغزان، از آن‌ها برای استفاده روزمره ترجیح می‌دهد.

the unfussiness of the instructions made assembly easy.

سادگی دستورالعمل‌ها باعث آسانی ترکیب شدن شد.

we loved the unfussiness of the hotel check-in process.

ما از سادگی فرآیند ورود به هتل خوشحال بودیم.

the brand is known for the unfussiness of its classic designs.

این برند به دلیل سادگی طراحی‌های کلاسیک خود شناخته شده است.

the unfussiness of the fabric makes it ideal for travel.

سادگی پارچه آن را برای سفر مناسب می‌کند.

he appreciates the unfussiness of text messaging over phone calls.

او از سادگی پیام‌رسانی نسبت به تماس‌های تلفنی لذت می‌برد.

the garden's beauty relies on a certain natural unfussiness.

زیبایی باغ به دلیل سادگی طبیعی آن است.

the menu offers comfort food with a signature unfussiness.

منو غذاهای راحتی را با سبک‌بودن خاصی ارائه می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید