uniformed

[ایالات متحده]/'juːnɪfɔːmd/
[بریتانیا]/ˈjunəˌfɔrmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لباس فرم پوشیده

عبارات و ترکیب‌ها

uniformed officer

مامور یکدست

uniformed personnel

پرسنل یکدست

جملات نمونه

A uniformed chauffeur stared straight ahead.

یک راننده شخصی با لباس فرم مستقیم به جلو خیره شد.

the uniformed commissionaires on the door.

نگهبانان یونیفرم‌دار در ورودی.

the gates were guarded by uniformed soldiers.

دروازه‌ها توسط سربازان یونیفرم‌دار محافظت می‌شدند.

the door was thrown open and a uniformed guard entered the room.

در باز شد و یک نگهبان یونیفرم‌پوش وارد اتاق شد.

a detective who was busted to uniformed traffic patrol for insubordination;

یک کارآگاه که به دلیل نافرمانی به گشت زنی ترافیک یونیفرم تنزل یافت.

Queen Supreme Court justice reportedly slated for a rubout by a convict he threw the book at will be escorted to and from work by uniformed cops,officials said yesterday.

قاضی عالی رتبه دادگاه عالی، به گزارش‌ها، قرار بود توسط یک محکوم که او به شدت مجازات کرده بود، از بین برود، که توسط افسران پلیس در یونیفرم به محل کار و از آنجا اسکورت خواهد شد، مسئولان دیروز گفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید