unimpassioned

[ایالات متحده]/ʌnɪmˈpæʃənd/
[بریتانیا]/ʌnɪmˈpæʃənd/

ترجمه

adj. احساسات قوی را نشان نمی‌دهد یا احساس نمی‌کند؛ آرام و متعادل، تحت تأثیر احساسات قرار نگرفته

عبارات و ترکیب‌ها

unimpassioned response

پاسخ بدون احساسات

unimpassioned speech

سخنرانی بدون احساسات

unimpassioned demeanor

رفتار بدون احساسات

unimpassioned analysis

تجزیه و تحلیل بدون احساسات

unimpassioned tone

لحن بدون احساسات

unimpassioned view

دیدگاه بدون احساسات

unimpassioned judgment

قضاوت بدون احساسات

unimpassioned reaction

واکنش بدون احساسات

unimpassioned opinion

نظر بدون احساسات

unimpassioned consideration

توجه بدون احساسات

جملات نمونه

his unimpassioned speech failed to inspire the audience.

سخنرانی بی‌احساس او نتوانست مخاطبان را الهام بخش کند.

the unimpassioned response from the committee surprised everyone.

واکنش بی‌احساسانه کمیته همه را شگفت‌زده کرد.

she maintained an unimpassioned demeanor during the debate.

او در طول بحث، رفتاری بی‌احساسانه حفظ کرد.

despite the chaos, he remained unimpassioned and focused.

با وجود هرج و مرج، او بی‌احساس و متمرکز باقی ماند.

the artist's unimpassioned style is often misunderstood.

سبک بی‌احساسانه هنرمند اغلب سوء تفاهم می‌شود.

her unimpassioned analysis of the situation was refreshing.

تحلیل بی‌احساسانه او از وضعیت، دلپذیر بود.

he gave an unimpassioned account of the events that transpired.

او گزارشی بی‌احساسانه از وقایعی که رخ داد ارائه کرد.

in the face of adversity, she remained unimpassioned.

در برابر سختی‌ها، او بی‌احساس باقی ماند.

the unimpassioned tone of the report was appropriate for the audience.

لحن بی‌احساسانه گزارش برای مخاطبان مناسب بود.

his unimpassioned observations often led to clear conclusions.

مشاهدات بی‌احساسانه او اغلب به نتیجه‌گیری‌های واضحی منجر می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید