unimpress

[ایالات متحده]/ˌʌnɪmˈprɛs/
[بریتانیا]/ˌʌnɪmˈprɛs/

ترجمه

vt. نتوانستن تأثیر قوی بر کسی گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

unimpress others

تحت تاثیر قرار ندادن دیگران

unimpress me

من را تحت تاثیر قرار ندادن

unimpress audiences

بینندگان را تحت تاثیر قرار ندادن

unimpress critics

منتقدان را تحت تاثیر قرار ندادن

unimpress students

دانشجویان را تحت تاثیر قرار ندادن

unimpress viewers

تماشاگران را تحت تاثیر قرار ندادن

unimpress friends

دوستان را تحت تاثیر قرار ندادن

unimpress colleagues

همکاران را تحت تاثیر قرار ندادن

unimpress customers

مشتریان را تحت تاثیر قرار ندادن

unimpress fans

طرفداران را تحت تاثیر قرار ندادن

جملات نمونه

despite his efforts, he remained unimpressive.

با وجود تلاش‌هایش، او همچنان نا‌خوشایند بود.

her lack of experience unimpressed the hiring manager.

کمبود تجربه او مدیر استخدام را تحت تاثیر قرار نداد.

the movie was meant to be thrilling, but it left me unimpressed.

فیلم قرار بود هیجان‌انگیز باشد، اما من را تحت تاثیر قرار نداد.

he was determined to impress his friends, but they were unimpressed.

او مصمم بود تا دوستانش را تحت تاثیر قرار دهد، اما آنها تحت تاثیر قرار نگرفتند.

her speech was long and boring, which unimpressed the crowd.

سخنرانی او طولانی و خسته‌کننده بود که باعث شد جمعیت تحت تاثیر قرار نگیرد.

they expected a grand show, but the reality was unimpressive.

آنها انتظار یک نمایش بزرگ داشتند، اما واقعیت نا‌خوشایند بود.

his skills in the game were unimpressive compared to the others.

مهارت‌های او در بازی در مقایسه با دیگران نا‌خوشایند بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید