unexciting

[ایالات متحده]/ʌnɪk'saɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کسل کننده، غیرتحریک کننده

جملات نمونه

The movie was unexciting and predictable.

فیلم کسل‌کننده و قابل پیش‌بینی بود.

Her unexciting job made her feel bored.

شغل کسل‌کننده او باعث می‌شد احساس خستگی کند.

The unexciting presentation failed to capture the audience's attention.

ارائه کسل‌کننده نتوانست توجه مخاطبان را جلب کند.

I find his unexciting stories hard to listen to.

گوش دادن به داستان‌های کسل‌کننده او برایم سخت است.

The unexciting weather made the outdoor event less enjoyable.

هوا‌ی کسل‌کننده باعث شد رویداد فضای باز کمتر لذت‌بخش باشد.

She decided to quit her unexciting job and pursue her passion.

او تصمیم گرفت شغل کسل‌کننده خود را رها کند و به دنبال اشتیاق خود برود.

The unexciting menu at the restaurant disappointed the customers.

منوی کسل‌کننده در رستوران باعث ناامیدی مشتریان شد.

His unexciting personality made it hard for him to make friends.

شخصیت کسل‌کننده او باعث شد دوست پیدا کردن برایش سخت باشد.

The unexciting music in the background was barely noticeable.

موسیقی کسل‌کننده در پس‌زمینه تقریباً قابل توجه نبود.

She found the book unexciting and struggled to finish it.

او کتاب را کسل‌کننده یافت و برای تمام کردن آن تلاش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید