unitedly

[ایالات متحده]/juːˈnaɪtɪdli/
[بریتانیا]/juˈnaɪtɪdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت متحد; به عنوان یک واحد

عبارات و ترکیب‌ها

unitedly stand

ایستادن متحدانه

unitedly work

کار کردن متحدانه

unitedly fight

جنگیدن متحدانه

unitedly support

حمایت متحدانه

unitedly strive

تلاش کردن متحدانه

unitedly cooperate

همکاری متحدانه

unitedly achieve

دستیابی متحدانه

unitedly promote

ترویج متحدانه

unitedly express

بیان متحدانه

unitedly lead

رهبری متحدانه

جملات نمونه

we must work unitedly to achieve our goals.

ما باید به طور متحد برای دستیابی به اهداف خود تلاش کنیم.

the community unitedly supported the local charity event.

جامعه به طور متحد از رویداد خیریه محلی حمایت کرد.

they unitedly decided to take action against climate change.

آنها به طور متحد تصمیم گرفتند علیه تغییرات آب و هوایی اقدام کنند.

unitedly, the team overcame all obstacles in their way.

به طور متحد، تیم بر همه موانع سر راه خود غلبه کرد.

we need to stand unitedly in the face of adversity.

ما باید به طور متحد در برابر سختی ها ایستادگی کنیم.

the countries worked unitedly to promote peace.

کشورها به طور متحد برای ترویج صلح تلاش کردند.

unitedly, we can make a significant difference.

به طور متحد، ما می توانیم تفاوت قابل توجهی ایجاد کنیم.

the students unitedly protested for their rights.

دانشجویان به طور متحد برای حقوق خود اعتراض کردند.

they unitedly celebrated their victory.

آنها به طور متحد پیروزی خود را جشن گرفتند.

unitedly, we can face any challenge that comes our way.

به طور متحد، ما می توانیم با هر چالشی که سر راه ما می آید روبرو شویم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید