discordantly

[ایالات متحده]/dɪsˈkɔːdəntli/
[بریتانیا]/dɪsˈkɔrdəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به‌گونه‌ای که با هم هماهنگ نیست؛ به‌طرزی که ناخوشایند یا متعارض است

عبارات و ترکیب‌ها

discordantly loud

بلند به‌طور نامتناسب

discordantly different

متفاوت به‌طور نامتناسب

discordantly placed

قرار گرفته به‌طور نامتناسب

discordantly expressed

بیان شده به‌طور نامتناسب

discordantly tuned

تنظیم شده به‌طور نامتناسب

discordantly combined

ترکیب شده به‌طور نامتناسب

discordantly aligned

تراز شده به‌طور نامتناسب

discordantly mixed

مخلوط شده به‌طور نامتناسب

discordantly sounded

شنیده شده به‌طور نامتناسب

discordantly matched

هماهنگ شده به‌طور نامتناسب

جملات نمونه

they sang discordantly, causing the audience to cringe.

آنها با ناهماهنگی آواز می‌خواندند و باعث می‌شد مخاطبان احساس ناراحتی کنند.

the colors in the painting clashed discordantly.

رنگ‌های نقاشی به طور ناهماهنگ با هم تداخل داشتند.

his opinions were expressed discordantly during the meeting.

دیدگاه‌های او به طور ناهماهنگ در طول جلسه بیان شد.

the music played discordantly, making it hard to concentrate.

موسیقی به طور ناهماهنگ پخش می‌شد و تمرکز را دشوار می‌کرد.

they argued discordantly, disrupting the peaceful atmosphere.

آنها به طور ناهماهنگ بحث کردند و فضای آرام را مختل کردند.

the voices in the choir sounded discordantly in the hall.

صدای گروه کر در تالار به طور ناهماهنگ به گوش می‌رسید.

her laughter rang discordantly in the quiet library.

خنده او به طور ناهماهنگ در کتابخانه ساکت طنین‌انداز شد.

they danced discordantly, out of sync with the music.

آنها به طور ناهماهنگ رقصیدند، هماهنگ نبودند با موسیقی.

the debate turned discordantly as tensions rose.

بحث با بالا رفتن تنش‌ها به طور ناهماهنگ پیش رفت.

the colors of the furniture were arranged discordantly.

رنگ‌های مبلمان به طور ناهماهنگ چیده شده بودند.

the music played discordantly, clashing with the peaceful atmosphere.

موسیقی به طور ناهماهنگ پخش می‌شد و با فضای آرام تداخل داشت.

her opinions on the project were discordantly different from the team's consensus.

دیدگاه‌های او در مورد پروژه به طور ناهماهنگ با اجماع تیم متفاوت بود.

the colors in the painting were arranged discordantly, creating a jarring effect.

رنگ‌های نقاشی به طور ناهماهنگ چیده شده بودند و جلوه‌ای آزاردهنده ایجاد می‌کردند.

they argued discordantly, each refusing to listen to the other's point of view.

آنها به طور ناهماهنگ بحث کردند و هیچکدام حاضر به گوش دادن به دیدگاه یکدیگر نبودند.

the film's soundtrack was discordantly mismatched with the scenes on screen.

موسیقی متن فیلم به طور ناهماهنگ با صحنه‌های روی صفحه هماهنگ نبود.

the team played discordantly, leading to a disappointing performance.

تیم به طور ناهماهنگ بازی کرد که منجر به عملکرد ناامیدکننده شد.

his discordantly loud voice disrupted the quiet conversation.

صدای بلند و ناهماهنگ او مکالمه آرام را مختل کرد.

they danced discordantly, each following their own rhythm.

آنها به طور ناهماهنگ رقصیدند، هر کدام ریتم خود را دنبال کردند.

the debate was marked by discordantly opposing views on the issue.

بحث با دیدگاه‌های متضاد و ناهماهنگ در مورد موضوع مشخص شد.

the flavors in the dish combined discordantly, making it unappetizing.

طعم‌ها در غذا به طور ناهماهنگ ترکیب شدند و آن را غیردلپذیر کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید