unjoined

[ایالات متحده]/ʌnˈdʒɔɪnd/
[بریتانیا]/ʌnˈdʒɔɪnd/

ترجمه

adj. متصل یا مرتبط نیست; متحد یا ترکیب نشده است; شامل یا اضافه نشده است

عبارات و ترکیب‌ها

unjoined parts

قطعات نامشخص

unjoined elements

عناصر نامشخص

unjoined segments

بخش‌های نامشخص

unjoined pieces

قطعات نامشخص

unjoined sections

بخش‌های نامشخص

unjoined links

پیوندهای نامشخص

unjoined nodes

گره‌های نامشخص

unjoined chains

زنجیره‌های نامشخص

unjoined groups

گروه‌های نامشخص

unjoined components

اجزای نامشخص

جملات نمونه

the pieces of the puzzle remained unjoined.

قطعات پازل همچنان به هم متصل نشده بودند.

her thoughts were unjoined and chaotic.

افکار او منسجم نبودند و آشفته بودند.

the unjoined sections of the report need attention.

بخش‌های بی‌ارتباط گزارش نیاز به توجه دارند.

many unjoined links in the chain can weaken it.

ارتباطات بی‌ارتباط در زنجیره می‌توانند آن را تضعیف کنند.

he felt unjoined to the group during the meeting.

او در طول جلسه احساس بیگانگی با گروه کرد.

the unjoined fabric pieces were set aside for later.

پارچه‌های بی‌ارتباط کنار گذاشته شدند تا بعداً به آنها رسیدگی شود.

they discussed the unjoined elements of the project.

آنها درباره عناصر بی‌ارتباط پروژه بحث کردند.

her unjoined ideas sparked a lively debate.

ایده‌های بی‌ارتباط او باعث ایجاد یک بحث پر جنب و جوش شد.

the unjoined data sets were causing discrepancies.

مجموعه داده‌های بی‌ارتباط باعث ایجاد مغایرت‌ها شد.

he felt unjoined to the traditions of his family.

او احساس بیگانگی با سنت‌های خانواده‌اش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید