is unjustly biased in her favor;
به طور ناعادلانه به نفع او مغرضانه است;
The newspapers had unjustly labelled him as a coward.
روزنامهها به ناحق او را به عنوان یک ترسو برچسب زدند.
She shouted out that she was unjustly imprisoned.
او فریاد زد که به ناحق زندانی شده است.
They have been unjustly dispossessed of their hometown.
آنها به ناحق از شهر خود محروم شده اند.
Malicious gossip could injure his chances of success. It can also mean to treat another unjustly or wrongfully:
شایعات مخرب می تواند شانس موفقیت او را خدشه دار کند. همچنین می تواند به معنای رفتار ناعادلانه یا نادرست با دیگری باشد:
He was unjustly accused of stealing the money.
او به ناحق به سرقت پول متهم شد.
She was unjustly fired from her job.
او به ناحق از کارش اخراج شد.
The decision was made unjustly without considering all the facts.
تصمیم به طور ناعادلانه گرفته شد بدون در نظر گرفتن تمام حقایق.
He was unjustly treated by his colleagues at work.
او به طور ناعادلانه توسط همکارانش در محل کار مورد رفتار قرار گرفت.
The students felt they were unjustly punished for something they didn't do.
دانشجویان احساس کردند که به ناحق به خاطر کاری که انجام نداده بودند مجازات شده اند.
She was unjustly criticized for her efforts.
تلاش های او به طور ناعادلانه مورد انتقاد قرار گرفت.
The company unjustly raised prices on essential goods during the crisis.
شرکت به طور ناعادلانه قیمت کالاهای ضروری را در بحران افزایش داد.
He was unjustly excluded from the team for no valid reason.
او به دلیل هیچ دلیل موجهی به طور ناعادلانه از تیم حذف شد.
The law should protect people from being unjustly treated.
قانون باید از مردم در برابر رفتار ناعادلانه محافظت کند.
She felt unjustly targeted by the media for her personal life choices.
او احساس کرد که رسانه ها به طور ناعادلانه به دلیل انتخاب های زندگی شخصی او مورد هدف قرار گرفته اند.
is unjustly biased in her favor;
به طور ناعادلانه به نفع او مغرضانه است;
The newspapers had unjustly labelled him as a coward.
روزنامهها به ناحق او را به عنوان یک ترسو برچسب زدند.
She shouted out that she was unjustly imprisoned.
او فریاد زد که به ناحق زندانی شده است.
They have been unjustly dispossessed of their hometown.
آنها به ناحق از شهر خود محروم شده اند.
Malicious gossip could injure his chances of success. It can also mean to treat another unjustly or wrongfully:
شایعات مخرب می تواند شانس موفقیت او را خدشه دار کند. همچنین می تواند به معنای رفتار ناعادلانه یا نادرست با دیگری باشد:
He was unjustly accused of stealing the money.
او به ناحق به سرقت پول متهم شد.
She was unjustly fired from her job.
او به ناحق از کارش اخراج شد.
The decision was made unjustly without considering all the facts.
تصمیم به طور ناعادلانه گرفته شد بدون در نظر گرفتن تمام حقایق.
He was unjustly treated by his colleagues at work.
او به طور ناعادلانه توسط همکارانش در محل کار مورد رفتار قرار گرفت.
The students felt they were unjustly punished for something they didn't do.
دانشجویان احساس کردند که به ناحق به خاطر کاری که انجام نداده بودند مجازات شده اند.
She was unjustly criticized for her efforts.
تلاش های او به طور ناعادلانه مورد انتقاد قرار گرفت.
The company unjustly raised prices on essential goods during the crisis.
شرکت به طور ناعادلانه قیمت کالاهای ضروری را در بحران افزایش داد.
He was unjustly excluded from the team for no valid reason.
او به دلیل هیچ دلیل موجهی به طور ناعادلانه از تیم حذف شد.
The law should protect people from being unjustly treated.
قانون باید از مردم در برابر رفتار ناعادلانه محافظت کند.
She felt unjustly targeted by the media for her personal life choices.
او احساس کرد که رسانه ها به طور ناعادلانه به دلیل انتخاب های زندگی شخصی او مورد هدف قرار گرفته اند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید