unloving

[ایالات متحده]/ʌnˈlʌv.ɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈlʌv.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان دهنده کمبود عشق یا محبت

عبارات و ترکیب‌ها

unloving parent

والد بی‌عشق

unloving relationship

رابطه بی‌عشق

unloving words

کلمات بی‌عشق

unloving actions

اقدامات بی‌عشق

unloving attitude

نگاه بی‌عشق

unloving environment

محیط بی‌عشق

unloving nature

طبع بی‌عشق

unloving comments

نظرات بی‌عشق

unloving behavior

رفتار بی‌عشق

unloving spouse

همسر بی‌عشق

جملات نمونه

his unloving attitude made it difficult for her to feel appreciated.

نگاه بی‌محبت او باعث شد احساس قدردانی برایش دشوار باشد.

she described her childhood as unloving and harsh.

او دوران کودکی خود را غیرمحبت آمیز و سخت توصیف کرد.

unloving parents can have a lasting impact on their children.

والدین غیرمحبت آمیز می توانند تأثیر ماندگاری بر فرزندان خود داشته باشند.

he felt unloving vibes from his peers at school.

او از همسالانش در مدرسه حال و هوای غیرمحبت آمیزی حس کرد.

her unloving remarks hurt his feelings deeply.

اظهارات غیرمحبت آمیز او عمیقاً احساسات او را رنجاند.

living in an unloving environment can lead to emotional issues.

زندگی در یک محیط غیرمحبت آمیز می تواند منجر به مشکلات عاطفی شود.

he often reflected on his unloving relationship with his father.

او اغلب به رابطه غیرمحبت آمیز خود با پدرش فکر می کرد.

unloving behavior can create barriers in relationships.

رفتار غیرمحبت آمیز می تواند موانعی در روابط ایجاد کند.

she was tired of his unloving comments during their arguments.

او از اظهارات غیرمحبت آمیز او در طول بحث هایشان خسته شده بود.

they tried to overcome the unloving dynamics in their marriage.

آنها سعی کردند پویایی های غیرمحبت آمیز را در ازدواج خود غلبه کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید