inhumane

[ایالات متحده]/ɪnhjʊ'meɪn/
[بریتانیا]/'ɪnhjʊ'men/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد شفقت، فاقد انسانیت، فاقد همدردی.

جملات نمونه

is merciful to the repentant. inhumane

او به توبه کنندگان مهربان است. غیرانسانی

The new weapon was too inhumane to be used.

سلاح جدید برای استفاده بیش از حد غیرانسانی بود.

He thinks Arthur and his knights engagingly native but is shocked by their coarseness and their inhumane treatment of the servants.

او فکر می‌کند که آرتور و شوالیه‌هایش به طرز جذاب و اصیل هستند، اما از زبر و خشن بودن و همچنین رفتار غیرانسانی آنها با خدمتکاران شوکه شده است.

inhumane treatment of prisoners

رفتار غیرانسانی با زندانیان

it is inhumane to keep animals in small cages

نگهداری حیوانات در قفس های کوچک غیرانسانی است.

inhumane experiments on animals

آزمایشات غیرانسانی بر روی حیوانات

inhumane treatment of refugees

رفتار غیرانسانی با آوارگان

inhumane punishment for petty crimes

مجازات غیرانسانی برای جرایم جزئی

inhumane living conditions in overcrowded prisons

شرایط زندگی غیرانسانی در زندان های بیش از حد شلوغ

the inhumane practice of child labor

نظام غیرانسانی کار کودکان

inhumane slaughter of animals for food

ذبح غیرانسانی حیوانات برای غذا

inhumane treatment of domestic workers

رفتار غیرانسانی با کارگران خانگی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید