unmasked

[ایالات متحده]/ʌnˈmɑːskt/
[بریتانیا]/ʌnˈmæskt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ماسک کسی را برداشت؛ حقیقت را درباره کسی یا چیزی فاش کرد؛ برملا کرد

عبارات و ترکیب‌ها

unmasked identity

هویت برملا شده

unmasked truth

حقیقت برملا شده

unmasked villain

شرور برملا شده

unmasked secrets

رازهای برملا شده

unmasked motives

انگیزه‌های برملا شده

unmasked fears

ترس‌های برملا شده

unmasked potential

ظرفیت‌های برملا شده

unmasked reality

واقعیت برملا شده

unmasked lies

چهارها برملا شده

unmasked intentions

قصد و نیت‌های برملا شده

جملات نمونه

the magician finally unmasked his secrets to the audience.

جادوگر سرانجام رازهای خود را برای تماشاچیان برملا کرد.

she unmasked her true feelings during the conversation.

او احساسات واقعی خود را در طول گفتگو آشکار کرد.

the investigation unmasked the corruption within the organization.

تحقیقات فساد در سازمان را آشکار کرد.

he unmasked the identity of the anonymous donor.

او هویت اهدا کننده ناشناس را آشکار کرد.

the documentary unmasked the harsh realities of climate change.

مستند واقعیت های سخت آب و هوا را آشکار کرد.

the scandal unmasked several high-profile politicians.

رسوایی چندین سیاستمدار برجسته را آشکار کرد.

she unmasked the lies that had been told for years.

او دروغ هایی را که سال ها گفته شده بود، آشکار کرد.

the artist unmasked the hidden meanings in her work.

هنرمند معانی پنهان در آثار خود را آشکار کرد.

during the debate, he unmasked the flaws in his opponent's argument.

در طول بحث، او نقاط ضعف استدلال حریف خود را آشکار کرد.

the team unmasked the truth behind the mysterious incident.

تیم حقیقت پشت حادثه مرموز را آشکار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید