unmerited

[ایالات متحده]/ʌn'merɪtɪd/
[بریتانیا]/ʌn'mɛrɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناحق، نامناسب، غیرموجه

عبارات و ترکیب‌ها

unmerited favor

محبت بی‌مورد

unmerited praise

تعریف بی‌مورد

unmerited privilege

امتیاز بی‌مورد

نمونه‌های واقعی

God passes out grace, his unmerited grace.

خداوند لطف و رحمت خود را عطا می‌کند، لطف و رحمت بی‌حد و حصر.

منبع: Steve Harvey's motivational speech

The appellation was not flattering, but not unmerited.

نام‌گذاری چندان دلپذیر نبود، اما بی‌وجه هم نبود.

منبع: Difficult Times (Part 1)

But incredible and unmerited luck was with the three of us.

اما شانس باورنکردنی و بی‌ارزش برای ما سه نفر بود.

منبع: Amateur Thief Rafiz

Young Robinson was quite ashamed at the thought of this unmerited kindness, and heartily repented of his behavior. Philip went home quite satisfied.

جوان رابینسون به این مهربانی بی‌ارزش بسیار خجالت کشید و با تمام وجود از رفتار خود پشیمان شد. فیلیپ کاملاً راضی به خانه رفت.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

From this view, the critic's obsession with losses in platform solutions, which remains a tiny part of the firm, is unmerited.

از این دیدگاه، وسواس منتقد با تلفات راه حل های پلتفرم که هنوز بخش کوچکی از شرکت است، بی‌معنی است.

منبع: Economist Finance and economics

But it's easy enough to bear our own evils, all we need for that is a little manliness; what's intolerable is the evil, often so unmerited in appearance, that befalls others.

اما تحمل بدی‌های خودمان آسان است، ما فقط به کمی مردانگی نیاز داریم؛ آنچه غیرقابل تحمل است، بدی است که اغلب به ظاهر بی‌ارزش است و به دیگران می‌رسد.

منبع: Blade (Part Two)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید