unmooring

[ایالات متحده]/[ˈʌnˈmʊərɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈʌnˈmʊərɪŋ]/

ترجمه

n. عمل آزاد کردن یک کشتی از چرخ‌های آن؛ حالت بودن بدون چرخ.
v. آزاد کردن از چرخ‌ها؛ شدن بدون چرخ.

عبارات و ترکیب‌ها

unmooring ship

کشتی آزاد شده

unmooring process

فرآیند آزاد کردن

unmooring lines

کابل‌های آزاد کردن

unmooring quickly

آزاد کردن به سرعت

unmooring point

نقطه آزاد کردن

unmooring safely

آزاد کردن به طور ایمن

unmooring area

منطقه آزاد کردن

جملات نمونه

the ship began unmooring from the dock after a long stay.

در پس یک حضور طولانی، کشتی شروع به جدا شدن از دکه کرد.

unmooring the vessel allowed it to navigate the channel freely.

جدا شدن کشتی آن را از حرکت آزادانه در کانال پشتیبانی کرد.

careful planning is essential before unmooring a large cargo ship.

برای جدا شدن یک کشتی باری بزرگ، برنامه‌ریزی دقیق ضروری است.

the crew initiated the unmooring process with precision and efficiency.

تیم کشتی فرآیند جدا شدن را با دقت و کارایی شروع کرد.

unmooring from the pier took longer than initially anticipated.

جدا شدن از پلکان طولانی‌تر از آن بود که ابتدا فرض می‌شد.

they were eager to see the unmooring of the cruise ship.

آن‌ها علاقه‌مند بودند تا جدا شدن کشتی کرویز را ببینند.

the tugboats assisted in the unmooring of the tanker.

کشتی‌های کششی در جدا شدن ناقل نفت کمک کردند.

after unmooring, the ferry headed towards the opposite shore.

پس از جدا شدن، قایق رانش به سوی ساحل مخالف حرکت کرد.

the sound of the chains releasing during unmooring was loud.

صوت زنجیره‌ها در هنگام جدا شدن شدید بود.

the harbor master oversaw the unmooring procedure.

مأمور بندر فرآیند جدا شدن را نظارت می‌کرد.

successful unmooring ensured a swift departure from the port.

جدا شدن موفقیت‌آمیز، خروج سریع از بندر را تضمین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید