unmoved

[ایالات متحده]/ˌʌnˈmuːvd/
[بریتانیا]/ˌʌnˈmuːvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌تأثیر؛ از نظر عاطفی تحت تأثیر قرار نگرفته

جملات نمونه

he was clearly unmoved by her outburst.

او به وضوح تحت تأثیر خروجی او قرار نگرفت.

their shares were unmoved at 25p.

سهام آنها بدون تغییر در قیمت 25 پنی باقی ماند.

her opponents were unmoved and plan to return to court.

حریفان او تحت تأثیر قرار نگرفتند و قصد دارند به دادگاه بازگردند.

He remained unmoved after I had talked with him for hours.

او حتی پس از ساعت‌ها صحبت کردن با او، بدون تغییر باقی ماند.

Her daughter’s accident had left her curiously unmoved.

حادثه دخترش او را به طرز عجیبی بی تفاوت رها کرد.

At others I would find him on the campstool, sitting in his gray sleeping suit and with his cropped dark hair like a patient, unmoved convict.

در برخی مواقع او را روی صندلی کمپ می یافتم، در حالی که لباس خواب خاکستری خود را پوشیده بود و با موهای کوتاه و تیره اش مانند یک محکوم صبور و بی تفاوت.

In our efforts to adjust differences of opinion we should be free from intolerance of position,and our judgements should be unmoved by alluring phrases and unvexed by selfish interests.

در تلاش ما برای تعدیل تفاوت های نظر، باید از عدم تحمل موقعیت ها دور باشیم و قضاوت های ما نباید تحت تأثیر عبارات جذاب و منافع خودخواه قرار گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید