small bright-colored American songbird with a weak unmusical song.
پرنده آوازخوان آمریکایی کوچک، رنگارنگ و روشن با آهنگی ضعیف و غیر موسیقیایی.
The aim of musical education to student of college whose major is unmusical is to improve their aesthetic quality and art taste.
هدف از آموزش موسیقی برای دانشجویانی که رشته آنها غیر موسیقی است، بهبود کیفیت زیبایی شناسی و ذائقه هنری آنهاست.
He is often criticized for being unmusical.
او اغلب به خاطر بیموسیقی مورد انتقاد قرار می گیرد.
Her unmusical voice made the audience cringe.
صدای بیموسیقی او باعث شد مخاطبان احساس ناراحتی کنند.
The unmusical sound of the car engine was deafening.
صدای بیموسیقی موتور ماشین بسیار بلند بود.
She is completely unmusical and cannot carry a tune.
او کاملاً بیموسیقی است و نمیتواند یک ملودی را بخواند.
The unmusical tone of his speech made it hard to listen.
لحن بیموسیقی او باعث شد گوش دادن به سخنانش دشوار باشد.
Despite being unmusical, he enjoys listening to music.
با وجود اینکه او بیموسیقی است، از گوش دادن به موسیقی لذت می برد.
The unmusical arrangement of the song ruined its beauty.
تنظیم بیموسیقی آهنگ باعث از بین رفتن زیبایی آن شد.
She tried to play the piano, but her unmusical fingers struggled.
او سعی کرد پیانو بزند، اما انگشتان بیموسیقیاش دست و پنجه نرم کردند.
His unmusical interpretation of the piece disappointed the audience.
تفسیر بیموسیقی او از قطعه باعث ناامیدی مخاطبان شد.
The unmusical nature of the surroundings affected her mood.
طبیعت بیموسیقی محیط بر حال و هوای او تأثیر گذاشت.
small bright-colored American songbird with a weak unmusical song.
پرنده آوازخوان آمریکایی کوچک، رنگارنگ و روشن با آهنگی ضعیف و غیر موسیقیایی.
The aim of musical education to student of college whose major is unmusical is to improve their aesthetic quality and art taste.
هدف از آموزش موسیقی برای دانشجویانی که رشته آنها غیر موسیقی است، بهبود کیفیت زیبایی شناسی و ذائقه هنری آنهاست.
He is often criticized for being unmusical.
او اغلب به خاطر بیموسیقی مورد انتقاد قرار می گیرد.
Her unmusical voice made the audience cringe.
صدای بیموسیقی او باعث شد مخاطبان احساس ناراحتی کنند.
The unmusical sound of the car engine was deafening.
صدای بیموسیقی موتور ماشین بسیار بلند بود.
She is completely unmusical and cannot carry a tune.
او کاملاً بیموسیقی است و نمیتواند یک ملودی را بخواند.
The unmusical tone of his speech made it hard to listen.
لحن بیموسیقی او باعث شد گوش دادن به سخنانش دشوار باشد.
Despite being unmusical, he enjoys listening to music.
با وجود اینکه او بیموسیقی است، از گوش دادن به موسیقی لذت می برد.
The unmusical arrangement of the song ruined its beauty.
تنظیم بیموسیقی آهنگ باعث از بین رفتن زیبایی آن شد.
She tried to play the piano, but her unmusical fingers struggled.
او سعی کرد پیانو بزند، اما انگشتان بیموسیقیاش دست و پنجه نرم کردند.
His unmusical interpretation of the piece disappointed the audience.
تفسیر بیموسیقی او از قطعه باعث ناامیدی مخاطبان شد.
The unmusical nature of the surroundings affected her mood.
طبیعت بیموسیقی محیط بر حال و هوای او تأثیر گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید