unorganizable

[ایالات متحده]/ˌʌnˈɔːɡənaɪzəbl/
[بریتانیا]/ˌʌnˈɔːrɡənaɪzəbl/

ترجمه

adj. ناتوان در سازماندهی شدن؛ فاقد سازمان‌دهی یا ناتوان در چیدمان منظم و سistem‌یک‌گونه.

عبارات و ترکیب‌ها

unorganizable mess

همچون یک فوضی غیرقابل سازماندهی

completely unorganizable

کاملاً غیرقابل سازماندهی

unorganizable clutter

فوضی غیرقابل سازماندهی

utterly unorganizable

کاملاً غیرقابل سازماندهی

unorganizable files

فایل‌های غیرقابل سازماندهی

prove unorganizable

ثابت کردن غیرقابل سازماندهی

remain unorganizable

ماندن غیرقابل سازماندهی

highly unorganizable

بسیار غیرقابل سازماندهی

unorganizable state

وضعیت غیرقابل سازماندهی

so unorganizable

به‌طوری‌که غیرقابل سازماندهی است

جملات نمونه

the unorganizable chaos on his desk made it impossible to find anything.

همچنین، فوضه‌ی غیرقابل سازماندهی روی میز او باعث شد که هر چیزی را نتواند پیدا کند.

her unorganizable workflow was causing constant missed deadlines and stress.

فرآیند کاری غیرقابل سازماندهی او باعث ایجاد تاخیرات مکرر و استرس می‌شد.

the filing system was completely unorganizable after years of neglect.

سیستم فایل‌ریزی پس از سال‌ها نادیده گرفته شدن کاملاً غیرقابل سازماندهی بود.

his unorganizable nature made collaborative projects extremely difficult.

طبیعت غیرقابل سازماندهی او باعث شد که پروژه‌های همکاری بسیار دشوار شود.

the data set proved unorganizable without proper categorization methods.

مجموعه داده‌ها بدون روش‌های دسته‌بندی مناسب غیرقابل سازماندهی ثابت شد.

they faced an unorganizable pile of documents that needed immediate attention.

آن‌ها با یک دسته‌ی غیرقابل سازماندهی از اسناد مواجه شدند که نیاز به توجه فوری داشت.

the schedule remained unorganizable despite multiple attempts to restructure it.

برای اینکه جدول باقی ماند غیرقابل سازماندهی، با وجود تلاش‌های متعدد برای بازسازی آن.

an unorganizable personality can struggle in highly structured corporate environments.

شخصیت غیرقابل سازماندهی در محیط‌های کorporatی ساختار یافته می‌تواند با مشکل مواجه شود.

the inherited files were structurally unorganizable and required complete reorganization.

فایل‌های وارث شده از نظر ساختاری غیرقابل سازماندهی بودند و نیاز به بازسازی کامل داشتند.

the project's inherent unorganizable aspects threatened to derail the entire timeline.

جنبه‌های غیرقابل سازماندهی ذاتی پروژه خطر ایجاد تاخیر در کل زمان‌بندی را به همراه داشت.

without clear guidelines, the process becomes entirely unorganizable for new team members.

بدون راهنمایی‌های واضح، فرآیند برای اعضای جدید تیم به طور کامل غیرقابل سازماندهی می‌شود.

his unorganizable approach to finances led to significant personal debt and stress.

رویکرد غیرقابل سازماندهی او نسبت به مالیات باعث ایجاد بدهی شخصی قابل توجه و استرس شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید