unpolished

[ایالات متحده]/ʌn'pɒlɪʃt/
[بریتانیا]/'ʌn'pɑlɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد جلا، فاقد درخشش، ناپخته، بی‌ادب.

عبارات و ترکیب‌ها

unpolished rice

برنج غیر صیقلی

جملات نمونه

unpolished shoes; unpolished gemstones.

کفش‌های نپرداخته؛ سنگ‌های قیمتی نپرداخته

his work is unpolished and sometimes incoherent.

کارهای او غیر صیقلی و گاهی اوقات ناهمگون است.

The content of these vitaminic B1 is enough the sugariness active that contains unpolished rice place is changed, so won't corner exhaustion element.

محتوای این ویتامین B1 به اندازه کافی شیرین فعال است که حاوی برنج غیر صیقلی است، بنابراین عنصر خستگی را گوشه نمی کند.

The unpolished manuscript needed further editing.

دست‌نویس نپرداخته نیاز به ویرایش بیشتر داشت.

Her unpolished manners made a bad impression.

رفتارها و منرهای غیر صیقلی او تاثیر بدی گذاشت.

He wore unpolished shoes to the formal event.

او کفش‌های نپرداخته به مهمانی رسمی پوشید.

The unpolished gemstone had a dull appearance.

سنگ قیمتی غیر صیقلی ظاهر کسلی داشت.

The unpolished wood gave the furniture a rustic look.

چوب غیر صیقلی به مبلمان ظاهری روستایی داد.

She had an unpolished singing voice.

او صدای خوانندگی غیر صیقلی داشت.

The unpolished silverware had lost its shine.

وسایل نقره‌کاری غیر صیقلی درخشندگی خود را از دست داده بود.

His unpolished language offended some of the guests.

زبان غیر صیقلی او برخی از مهمانان را ناراحت کرد.

The unpolished marble floor was rough to walk on.

کف سرامیکی غیر صیقلی راه رفتن را دشوار می‌کرد.

The unpolished presentation failed to impress the investors.

ارائه غیر صیقلی نتوانست سرمایه‌گذاران را تحت تاثیر قرار دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید