unprivileged

[ایالات متحده]/ʌnˈprɪvɪlɪdʒd/
[بریتانیا]/ʌnˈprɪvəlɪdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد امتیازات یا مزایا; فقیر; متعلق به پایین‌ترین طبقه اجتماعی

عبارات و ترکیب‌ها

unprivileged children

کودکان بی‌امتیاز

unprivileged communities

جامعات بی‌امتیاز

unprivileged background

سابقه بی‌امتیاز

unprivileged youth

جوانان بی‌امتیاز

unprivileged families

خانواده‌های بی‌امتیاز

unprivileged access

دسترسی بی‌امتیاز

unprivileged groups

گروه‌های بی‌امتیاز

unprivileged individuals

افراد بی‌امتیاز

unprivileged status

وضعیت بی‌امتیاز

unprivileged resources

منابع بی‌امتیاز

جملات نمونه

the unprivileged children deserve better education.

کودکان بی‌احتیار سزاوار آموزش بهتر هستند.

many unprivileged families struggle to meet basic needs.

خانواده‌های بی‌احتیار بسیاری برای تامین نیازهای اساسی دست و پا می‌زنند.

programs for unprivileged youth can change lives.

برنامه‌هایی برای جوانان بی‌احتیار می‌توانند زندگی‌ها را تغییر دهند.

we must support unprivileged communities in our city.

ما باید از جوامع بی‌احتیار در شهر خود حمایت کنیم.

unprivileged individuals often face systemic barriers.

افراد بی‌احتیار اغلب با موانع سیستمی روبرو هستند.

volunteers help unprivileged people find jobs.

داوطلبان به افراد بی‌احتیار کمک می‌کنند تا شغل پیدا کنند.

unprivileged students need access to resources.

دانشجویان بی‌احتیار به دسترسی به منابع نیاز دارند.

she advocates for unprivileged groups in her community.

او از گروه‌های بی‌احتیار در جامعه خود حمایت می‌کند.

unprivileged neighborhoods often lack essential services.

محله‌های بی‌احتیار اغلب فاقد خدمات ضروری هستند.

helping unprivileged families is a community responsibility.

کمک به خانواده‌های بی‌احتیار یک مسئولیت اجتماعی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید