unpunctual

[ایالات متحده]/ʌnˈpʌŋk.tʃu.əl/
[بریتانیا]/ʌnˈpʌŋk.tʃu.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در زمان مورد انتظار نرسیدن، اتفاق نیفتادن یا انجام نشدن

عبارات و ترکیب‌ها

unpunctual arrival

تاخیر در رسیدن

unpunctual behavior

رفتار غیربه‌موقع

unpunctual guests

مهمانان غایب به موقع

unpunctual meetings

جلسات غیربه‌موقع

unpunctual service

خدمات غیربه‌موقع

unpunctual trains

قطارهای غایب به موقع

unpunctual students

دانشجویان غایب به موقع

unpunctual responses

پاسخ‌های غایب به موقع

unpunctual deliveries

تحویل غیربه‌موقع

unpunctual appointments

قرار ملاقات‌های غایب به موقع

جملات نمونه

he is often unpunctual for meetings.

او اغلب در جلسات دیر می‌کند.

her unpunctual behavior annoys her colleagues.

رفتار غیربه‌موقع او همکارانش را آزار می‌دهد.

being unpunctual can affect your reputation.

غیربه‌موقع بودن می‌تواند بر شهرت شما تأثیر بگذارد.

he was unpunctual for his job interview.

او برای مصاحبه شغلی خود دیر رسید.

unpunctual guests can disrupt the event schedule.

مهمانان غیربه‌موقع می‌توانند برنامه رویداد را مختل کنند.

she apologized for her unpunctual arrival.

او برای رسیدن دیرش عذرخواهی کرد.

unpunctuality is often seen as a lack of respect.

غیربه‌موقعی اغلب به عنوان بی‌احترامی تلقی می‌شود.

his unpunctual nature cost him the promotion.

طبع غیربه‌موقع او باعث از دست دادن ترفیع او شد.

she is known for her unpunctual habits.

او به خاطر عادت‌های غیربه‌موقع خود مشهور است.

unpunctual trains can lead to travel delays.

قطارهای غیربه‌موقع می‌توانند منجر به تاخیر در سفر شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید