truth unravels
حقایق آشکار میشود
mystery unravels
معمای آشکار میشود
story unravels
داستان آشکار میشود
tension unravels
احساس فشار و تنش کاهش مییابد
conflict unravels
درگیری آشکار میشود
situation unravels
وضعیت آشکار میشود
relationship unravels
ارتباط آشکار میشود
plan unravels
برنامه آشکار میشود
secret unravels
راز آشکار میشود
as the mystery unravels, the truth becomes clearer.
همانطور که رمز و رازها آشکار می شوند، حقیقت واضح تر می شود.
she unravels the complex problem step by step.
او مسئله پیچیده را گام به گام باز می کند.
the story unravels in unexpected ways.
داستان به روشی غیرمنتظره آشکار می شود.
he unravels the secrets of the ancient civilization.
او اسرار تمدن باستانی را کشف می کند.
as the fabric unravels, it reveals hidden patterns.
همانطور که پارچه باز می شود، الگوهای پنهان آشکار می شود.
the scientist unravels the mysteries of the universe.
دانشمند اسرار جهان هستی را کشف می کند.
with each clue, the plot unravels more.
با هر سرنخ، طرح بیشتر آشکار می شود.
time unravels the complexities of life.
زمان پیچیدگی های زندگی را آشکار می کند.
she unravels the yarn to start her knitting project.
او نخ را برای شروع پروژه بافندگی خود باز می کند.
the investigation unravels the web of deceit.
تحقیقات شبکه فریب را آشکار می کند.
truth unravels
حقایق آشکار میشود
mystery unravels
معمای آشکار میشود
story unravels
داستان آشکار میشود
tension unravels
احساس فشار و تنش کاهش مییابد
conflict unravels
درگیری آشکار میشود
situation unravels
وضعیت آشکار میشود
relationship unravels
ارتباط آشکار میشود
plan unravels
برنامه آشکار میشود
secret unravels
راز آشکار میشود
as the mystery unravels, the truth becomes clearer.
همانطور که رمز و رازها آشکار می شوند، حقیقت واضح تر می شود.
she unravels the complex problem step by step.
او مسئله پیچیده را گام به گام باز می کند.
the story unravels in unexpected ways.
داستان به روشی غیرمنتظره آشکار می شود.
he unravels the secrets of the ancient civilization.
او اسرار تمدن باستانی را کشف می کند.
as the fabric unravels, it reveals hidden patterns.
همانطور که پارچه باز می شود، الگوهای پنهان آشکار می شود.
the scientist unravels the mysteries of the universe.
دانشمند اسرار جهان هستی را کشف می کند.
with each clue, the plot unravels more.
با هر سرنخ، طرح بیشتر آشکار می شود.
time unravels the complexities of life.
زمان پیچیدگی های زندگی را آشکار می کند.
she unravels the yarn to start her knitting project.
او نخ را برای شروع پروژه بافندگی خود باز می کند.
the investigation unravels the web of deceit.
تحقیقات شبکه فریب را آشکار می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید