unreflective

[ایالات متحده]/ˌʌnri'flektiv/
[بریتانیا]/ˌʌnrɪˈflɛktɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد بررسی یا تفکر دقیق، بی‌احتیاط، شتابزده

جملات نمونه

She made an unreflective decision without considering the consequences.

او بدون در نظر گرفتن عواقب، تصمیمی بدون تفکر گرفت.

His unreflective behavior often gets him into trouble.

رفتار بی‌فکر او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش می‌شود.

Being unreflective can lead to making hasty judgments.

بی‌فکری می‌تواند منجر به قضاوت‌های عجولانه شود.

The unreflective nature of his comments offended many people.

طبیعت بی‌فکرانه نظرات او باعث ناراحتی بسیاری از افراد شد.

She tends to be unreflective in her interactions with others.

او معمولاً در تعامل با دیگران بی‌فکر است.

His unreflective attitude towards his studies is hindering his progress.

نگاه بی‌فکرانه او به تحصیلاتش باعث کندی پیشرفت او شده است.

The consequences of unreflective actions can be severe.

عواقب اقدامات بی‌فکرانه می‌تواند جدی باشد.

It's important to pause and reflect rather than act unreflectively.

بهتر است کمی مکث کرده و فکر کنید تا اینکه بدون تفکر عمل کنید.

Unreflective decisions can have long-lasting effects.

تصمیمات بی‌فکرانه می‌توانند اثرات طولانی‌مدت داشته باشند.

She regrets her unreflective response to the situation.

او از پاسخ بی‌فکرانه خود به آن وضعیت پشیمان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید