unremittingly

[ایالات متحده]/ʌnri'mitiŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون توقف یا آرامش؛ ادامه‌دار بدون وقفه

جملات نمونه

The team worked unremittingly to meet the project deadline.

تیم بدون وقفه برای رسیدن به مهلت پروژه تلاش کرد.

She studied unremittingly for the important exam.

او بدون وقفه برای امتحان مهم مطالعه کرد.

The doctor unremittingly cared for his patients.

پزشک بدون وقفه از بیماران مراقبت کرد.

He pursued his passion for music unremittingly.

او بدون وقفه به اشتیاق خود برای موسیقی ادامه داد.

The athlete trained unremittingly to improve his performance.

ورزشکار برای بهبود عملکرد خود بدون وقفه تمرین کرد.

The artist worked unremittingly on his masterpiece.

هنرمند بدون وقفه روی شاهکار خود کار کرد.

She unremittingly pursued her dream of becoming a doctor.

او بدون وقفه به دنبال رویای خود برای تبدیل شدن به پزشک رفت.

The teacher unremittingly encouraged her students to do their best.

معلم بدون وقفه از دانش آموزان خواست بهترین کار را انجام دهند.

The company unremittingly strives for innovation and excellence.

شرکت به طور مداوم برای نوآوری و برتری تلاش می کند.

Despite facing challenges, she unremittingly worked towards her goals.

با وجود مواجهه با چالش ها، او بدون وقفه به سمت اهداف خود کار کرد.

نمونه‌های واقعی

But he is also unremittingly selfish, deluded and abhorrent.

اما او همچنین به طور مداوم خودخواه، فریبکار و نفرت انگیز است.

منبع: The Economist - Arts

Africa is working unremittingly for the goal of silencing the guns.

آفریقا به طور مداوم برای هدف خاموش کردن تفنگ ها تلاش می کند.

منبع: Xi Jinping's speech.

Luckily, the history is not unremittingly dark.

خوشبختانه، تاریخ به طور مداوم تاریک نیست.

منبع: TED Talks (Video Edition) August 2019 Collection

If she did, she need not coin her smiles so lavishly, flash her glances so unremittingly, manufacture airs so elaborate, graces so multitudinous.

اگر اینطور بود، نیازی نبود لبخندهای خود را آنقدر پر زرق و برق، نگاه های خود را آنقدر مداوم، و یا هوای خود را آنقدر پیچیده و لطف خود را آنقدر فراوان نشان دهد.

منبع: Jane Eyre (Original Version)

Morris remained as rigidly and unremittingly absent as if he had died of a broken heart, and Catherine had apparently buried the memory of this fruitless episode as deep as if it had terminated by her own choice.

موریس به همان اندازه سفت و سخت و به طور مداوم غایب ماند، انگار که از شکست قلبی مرده است، و کاترین ظاهراً خاطره این قسمت بی حاصل را به اندازه ای که انگار با انتخاب خود به پایان رسیده است، دفن کرده است.

منبع: Washington Square

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید