unseeing

[ایالات متحده]/ʌn'siːɪŋ/
[بریتانیا]/'ʌn'siɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد درک یا آگاهی؛ بی توجه

جملات نمونه

walked past the unseeing eyes of the statue

او از کنار چشمان غیر بینای مجسمه گذشت.

the unseeing gaze of the blind man

نگاه غیر بینای مرد نابینا.

she stared into the distance with unseeing eyes

او با چشمان غیر بینا به دوردست خیره شد.

the unseeing driver caused the accident

راننده غیر بینا باعث تصادف شد.

he looked at her with unseeing eyes

او با چشمان غیر بینا به او نگاه کرد.

the unseeing crowd passed by without noticing

جمعیت غیر بینا بدون توجه از کنارش گذشت.

the unseeing camera captured the moment perfectly

دوربین غیر بینا به طور کامل آن لحظه را ضبط کرد.

she moved through the room with unseeing grace

او با ظرافت غیر بینا از میان اتاق حرکت کرد.

the unseeing witness was unable to provide any useful information

شهادت غیر بینا قادر به ارائه هیچ اطلاعات مفیدی نبود.

his unseeing hands fumbled with the lock

دست‌های غیر بینای او با قفل دست و پنجه نرم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید