unobservant

[ایالات متحده]/ʌnəbˈzɜːvənt/
[بریتانیا]/ʌnəbˈzɜrvənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌توجه؛ نادیده‌گرفتن؛ عدم رعایت قوانین یا استانداردها

عبارات و ترکیب‌ها

unobservant person

شخص بی‌توجه

unobservant driver

راننده بی‌توجه

unobservant student

دانش‌آموز بی‌توجه

unobservant neighbor

همسایه بی‌توجه

unobservant friend

دوست بی‌توجه

unobservant witness

شهود بی‌توجه

unobservant audience

تماشاگر بی‌توجه

unobservant employee

کارمند بی‌توجه

unobservant parent

والد بی‌توجه

unobservant shopper

خریدار بی‌توجه

جملات نمونه

his unobservant nature often leads him to miss important details.

طبیعت بی‌توجه او اغلب باعث می‌شود جزئیات مهم را از دست بدهد.

being unobservant in a meeting can result in misunderstandings.

بی‌توجهی در یک جلسه می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

she was unobservant of the changes in her friend's behavior.

او نسبت به تغییرات در رفتار دوستش بی‌توجه بود.

his unobservant attitude made him seem indifferent to the situation.

حرفه‌ای بی‌توجه او باعث شد که بی‌تفاوت به نظر برسد.

being unobservant can be a disadvantage in a competitive environment.

بی‌توجهی می‌تواند در یک محیط رقابتی یک نقطه ضعف باشد.

she realized that being unobservant had cost her a lot of opportunities.

او متوجه شد که بی‌توجهی باعث از دست رفتن فرصت‌های زیادی برای او شده است.

his unobservant friends often overlook his struggles.

دوستان بی‌توجه او اغلب مشکلاتش را نادیده می‌گیرند.

unobservant drivers can cause accidents on the road.

رانندگان بی‌توجه می‌توانند باعث تصادف در جاده شوند.

she was unobservant about the time and missed her appointment.

او نسبت به زمان بی‌توجه بود و قرار ملاقاتش را از دست داد.

his unobservant behavior often frustrates his colleagues.

رفتار بی‌توجه او اغلب همکارانش را ناامید می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید