unseparated love
عشق بدون جدایی
unseparated parts
قطعات بدون جدایی
unseparated bond
پیوند بدون جدایی
unseparated life
زندگی بدون جدایی
unseparated paths
مسیرهای بدون جدایی
unseparated union
اتحادی بدون جدایی
unseparated moments
لحظات بدون جدایی
unseparated identity
هویت بدون جدایی
unseparated dreams
رویاهای بدون جدایی
unseparated friendship
دوستی بدون جدایی
they remained unseparated throughout the storm.
آنها در طول طوفان از هم جدا نشدند.
their bond was so strong that they felt unseparated even when apart.
پیوند آنها به حدی قوی بود که حتی وقتی دور بودند، احساس نمیکردند از هم جدا شدهاند.
in their hearts, they knew they were unseparated by distance.
در قلبشان میدانستند که فاصلهای بین آنها وجود ندارد.
despite the challenges, their dreams remained unseparated.
با وجود چالشها، رویاهایشان از هم جدا نماند.
friendship can make people feel unseparated regardless of time.
دوستی میتواند باعث شود افراد صرف نظر از زمان احساس نکنند از هم جدا هستند.
the two teams worked together, their efforts unseparated by rivalry.
دو تیم با هم کار کردند، تلاشهایشان از هم جدا نشد.
they communicated daily, feeling unseparated despite the miles.
آنها به طور روزانه با هم ارتباط برقرار میکردند و با وجود مسافت احساس نمیکردند از هم جدا هستند.
her thoughts were unseparated from his, even in silence.
افکارش از افکار او جدا نبود، حتی در سکوت.
the family remained unseparated through all the trials they faced.
خانواده در تمام سختیهایی که متحمل شدند، از هم جدا نماند.
in their minds, they were unseparated by any obstacles.
در ذهنشان، هیچ مانعی بین آنها وجود نداشت.
unseparated love
عشق بدون جدایی
unseparated parts
قطعات بدون جدایی
unseparated bond
پیوند بدون جدایی
unseparated life
زندگی بدون جدایی
unseparated paths
مسیرهای بدون جدایی
unseparated union
اتحادی بدون جدایی
unseparated moments
لحظات بدون جدایی
unseparated identity
هویت بدون جدایی
unseparated dreams
رویاهای بدون جدایی
unseparated friendship
دوستی بدون جدایی
they remained unseparated throughout the storm.
آنها در طول طوفان از هم جدا نشدند.
their bond was so strong that they felt unseparated even when apart.
پیوند آنها به حدی قوی بود که حتی وقتی دور بودند، احساس نمیکردند از هم جدا شدهاند.
in their hearts, they knew they were unseparated by distance.
در قلبشان میدانستند که فاصلهای بین آنها وجود ندارد.
despite the challenges, their dreams remained unseparated.
با وجود چالشها، رویاهایشان از هم جدا نماند.
friendship can make people feel unseparated regardless of time.
دوستی میتواند باعث شود افراد صرف نظر از زمان احساس نکنند از هم جدا هستند.
the two teams worked together, their efforts unseparated by rivalry.
دو تیم با هم کار کردند، تلاشهایشان از هم جدا نشد.
they communicated daily, feeling unseparated despite the miles.
آنها به طور روزانه با هم ارتباط برقرار میکردند و با وجود مسافت احساس نمیکردند از هم جدا هستند.
her thoughts were unseparated from his, even in silence.
افکارش از افکار او جدا نبود، حتی در سکوت.
the family remained unseparated through all the trials they faced.
خانواده در تمام سختیهایی که متحمل شدند، از هم جدا نماند.
in their minds, they were unseparated by any obstacles.
در ذهنشان، هیچ مانعی بین آنها وجود نداشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید