unsevered bond
پیوند ناگسسته
unsevered connection
ارتباط ناگسسته
unsevered ties
اتصالات ناگسسته
unsevered relationship
رابطه ناگسسته
unsevered link
پیوند ناگسسته
unsevered friendship
دوستی ناگسسته
unsevered unity
وحدت ناگسسته
unsevered loyalty
وفاداری ناگسسته
unsevered support
حمایت ناگسسته
unsevered faith
ایمان ناگسسته
the bond between them remained unsevered despite the distance.
پیوند بین آنها با وجود فاصله، گسسته نشد.
her unsevered connection to her hometown brought her comfort.
ارتباطی که از شهرش جدا نشده بود، او را آرام میکرد.
the unsevered ties of friendship can withstand any challenge.
پیوندهای دوستی که گسسته نشدهاند میتوانند هر چالشی را تحمل کنند.
he felt an unsevered link to his family's traditions.
او پیوندی ناگسسته با سنتهای خانوادهاش احساس میکرد.
the unsevered relationship with her mentor guided her career.
ارتباطی که با مربیاش قطع نشده بود، مسیر شغلی او را هدایت میکرد.
despite the years apart, their unsevered love remained strong.
با وجود سالها دوری، عشق آنها که گسسته نشده بود، قوی باقی ماند.
the unsevered thread of hope kept her going during tough times.
نخهای از امید که گسسته نشده بود، در زمانهای سخت او را به حرکت درآورد.
his unsevered commitment to the project impressed everyone.
تعهد او به پروژه که گسسته نشده بود، همه را تحت تأثیر قرار داد.
the unsevered chain of events led to unexpected outcomes.
زنجیرهای از رویدادها که گسسته نشده بود، منجر به نتایج غیرمنتظره شد.
her unsevered passion for art inspired those around her.
اشتیاق او به هنر که گسسته نشده بود، الهامبخش کسانی بود که در اطرافش بودند.
unsevered bond
پیوند ناگسسته
unsevered connection
ارتباط ناگسسته
unsevered ties
اتصالات ناگسسته
unsevered relationship
رابطه ناگسسته
unsevered link
پیوند ناگسسته
unsevered friendship
دوستی ناگسسته
unsevered unity
وحدت ناگسسته
unsevered loyalty
وفاداری ناگسسته
unsevered support
حمایت ناگسسته
unsevered faith
ایمان ناگسسته
the bond between them remained unsevered despite the distance.
پیوند بین آنها با وجود فاصله، گسسته نشد.
her unsevered connection to her hometown brought her comfort.
ارتباطی که از شهرش جدا نشده بود، او را آرام میکرد.
the unsevered ties of friendship can withstand any challenge.
پیوندهای دوستی که گسسته نشدهاند میتوانند هر چالشی را تحمل کنند.
he felt an unsevered link to his family's traditions.
او پیوندی ناگسسته با سنتهای خانوادهاش احساس میکرد.
the unsevered relationship with her mentor guided her career.
ارتباطی که با مربیاش قطع نشده بود، مسیر شغلی او را هدایت میکرد.
despite the years apart, their unsevered love remained strong.
با وجود سالها دوری، عشق آنها که گسسته نشده بود، قوی باقی ماند.
the unsevered thread of hope kept her going during tough times.
نخهای از امید که گسسته نشده بود، در زمانهای سخت او را به حرکت درآورد.
his unsevered commitment to the project impressed everyone.
تعهد او به پروژه که گسسته نشده بود، همه را تحت تأثیر قرار داد.
the unsevered chain of events led to unexpected outcomes.
زنجیرهای از رویدادها که گسسته نشده بود، منجر به نتایج غیرمنتظره شد.
her unsevered passion for art inspired those around her.
اشتیاق او به هنر که گسسته نشده بود، الهامبخش کسانی بود که در اطرافش بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید