unsewing the seam
درز را باز کردن
starting unsewing
شروع به باز کردن درز
unsewing carefully
دقت کردن در باز کردن درز
unsewing project
پروژه باز کردن درز
unsewing now
درز را اکنون باز می کنیم
unsewing thread
باز کردن سیم
unsewing quickly
سریعتر باز کردن درز
unsewing edges
باز کردن لبه ها
unsewing it
آن را باز می کنیم
she carefully began unsewing the hem of the dress.
او با دقت شروع کرد تا گوشه لباس را بازپیچی کند.
i need to unsew this button before i can replace it.
قبل از جایگزینی این دکمه، باید آن را بازپیچی کنم.
the tailor is unsewing the lining to repair the jacket.
خیاط گوشه پشت لباس را بازپیچی میکند تا جکت را تعمیر کند.
he was unsewing a patch from his jeans.
او یک پارچه را از جینهایش بازپیچی میکرد.
she's unsewing the seams to repurpose the fabric.
او گوشههای پارچه را بازپیچی میکند تا از پارچه به صورت جدید استفاده کند.
the child was fascinated by the process of unsewing.
کودک به فرایند بازپیچی گوشهها علاقه مند بود.
i'm unsewing the decorative trim from the curtains.
من گوشههای زیبایی از پرده را بازپیچی میکنم.
he quickly unsewed the rip in the fabric.
او به سرعت گوشههای پارچه را بازپیچی کرد.
she's unsewing the applique to iron the shirt.
او گوشههای دکمهای را بازپیچی میکند تا شلوار را فر کند.
the seamstress is meticulously unsewing the old stitches.
خیاط با دقت گوشههای قدیمی را بازپیچی میکند.
i'm going to unsew the pocket to make alterations.
من قصد دارم گوشه کیف را بازپیچی کنم تا تغییراتی اعمال کنم.
unsewing the seam
درز را باز کردن
starting unsewing
شروع به باز کردن درز
unsewing carefully
دقت کردن در باز کردن درز
unsewing project
پروژه باز کردن درز
unsewing now
درز را اکنون باز می کنیم
unsewing thread
باز کردن سیم
unsewing quickly
سریعتر باز کردن درز
unsewing edges
باز کردن لبه ها
unsewing it
آن را باز می کنیم
she carefully began unsewing the hem of the dress.
او با دقت شروع کرد تا گوشه لباس را بازپیچی کند.
i need to unsew this button before i can replace it.
قبل از جایگزینی این دکمه، باید آن را بازپیچی کنم.
the tailor is unsewing the lining to repair the jacket.
خیاط گوشه پشت لباس را بازپیچی میکند تا جکت را تعمیر کند.
he was unsewing a patch from his jeans.
او یک پارچه را از جینهایش بازپیچی میکرد.
she's unsewing the seams to repurpose the fabric.
او گوشههای پارچه را بازپیچی میکند تا از پارچه به صورت جدید استفاده کند.
the child was fascinated by the process of unsewing.
کودک به فرایند بازپیچی گوشهها علاقه مند بود.
i'm unsewing the decorative trim from the curtains.
من گوشههای زیبایی از پرده را بازپیچی میکنم.
he quickly unsewed the rip in the fabric.
او به سرعت گوشههای پارچه را بازپیچی کرد.
she's unsewing the applique to iron the shirt.
او گوشههای دکمهای را بازپیچی میکند تا شلوار را فر کند.
the seamstress is meticulously unsewing the old stitches.
خیاط با دقت گوشههای قدیمی را بازپیچی میکند.
i'm going to unsew the pocket to make alterations.
من قصد دارم گوشه کیف را بازپیچی کنم تا تغییراتی اعمال کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید