unshackle

[ایالات متحده]/ʌnˈʃæk.əl/
[بریتانیا]/ʌnˈʃæk.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. حذف دستبندها; رها کردن
v. آزاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unshackle potential

آزادی بخشیدن به پتانسیل

unshackle creativity

آزادی بخشیدن به خلاقیت

unshackle mind

آزادی بخشیدن به ذهن

unshackle freedom

آزادی بخشیدن به آزادی

unshackle spirit

آزادی بخشیدن به روح

unshackle energy

آزادی بخشیدن به انرژی

unshackle dreams

آزادی بخشیدن به رویاها

unshackle voices

آزادی بخشیدن به صداها

unshackle talent

آزادی بخشیدن به استعداد

جملات نمونه

we need to unshackle our minds from limiting beliefs.

ما باید ذهن خود را از باورهای محدود کننده آزاد کنیم.

he tried to unshackle himself from the past.

او سعی کرد خود را از گذشته آزاد کند.

the new policy aims to unshackle innovation in the industry.

سیاست جدید با هدف آزاد کردن نوآوری در صنعت است.

education can help unshackle people from poverty.

آموزش می تواند به آزاد کردن مردم از فقر کمک کند.

they worked to unshackle the oppressed communities.

آنها برای آزاد کردن جوامع تحت ستم کار کردند.

art can unshackle creativity in individuals.

هنر می تواند خلاقیت را در افراد آزاد کند.

we must unshackle our potential to achieve greatness.

ما باید پتانسیل خود را برای رسیدن به عظمت آزاد کنیم.

she felt the need to unshackle her emotions.

او احساس نیاز به آزاد کردن احساسات خود را داشت.

the movement seeks to unshackle society from outdated traditions.

جنبش به دنبال آزاد کردن جامعه از سنت های قدیمی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید