enslave

[ایالات متحده]/ɪn'sleɪv/
[بریتانیا]/ɪn'slev/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را برده کردن; کسی را تحت کنترل آوردن; فتح کردن; تحت سلطه درآوردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریenslaving
زمان گذشتهenslaved
شکل سوم شخص مفردenslaves
قسمت سوم فعلenslaved
جمعenslaves

جملات نمونه

be enslaved to a bad habit

اسیر عادت بد بودن

He was enslaved to drinking.

او اسیر نوشیدن بود.

they were enslaved by their need to take drugs.

آنها اسیر نیازشان به مصرف مواد مخدر بودند.

They refused to be enslaved and rose in struggle.

آنها از اسیر شدن امتناع کردند و در مبارزه برخاستند.

First, subjecting to severe limitation of the territorial states,the Germany Landtag was enslaved to the seigniorial land ownership.

ابتدا، با محدودیت شدید دولت‌های منطقه‌ای، لندتاگ آلمان به مالکیت ارضی اشرافی اسیر شد.

I am unconfident and upset, and don't know that never does the mirror beautify or uglify me, it is my heart that has enslaved me to it.

من اعتماد به نفس و ناراحت هستم و نمی دانم که آینه هرگز من را زیبا یا زشت نمی کند، بلکه قلب من است که مرا به آن اسیر کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید