he had a dark, unshaven jawline.
او دارای یک خط فک تیره و تراشیده نشده بود.
a warby, unshaven young man.
یک مرد جوان با ظاهری نامرتب و تراشیده نشده.
he had a bloated, unshaven face.
او صورتی متورم و تراشیده نشده داشت.
a day's growth of unshaven stubble on his chin.
رشد یک روزه سبیلهای نامرتب روی چانهاش.
He was unshaven, and badly needed a haircut.
او ریشدار بود و به شدت به یک کوتاژ نیاز داشت.
He had three days' stubble on his unshaven face.
او سه روز سبیل نامرتب روی صورتش داشت.
he had a dark, unshaven jawline.
او دارای یک خط فک تیره و تراشیده نشده بود.
a warby, unshaven young man.
یک مرد جوان با ظاهری نامرتب و تراشیده نشده.
he had a bloated, unshaven face.
او صورتی متورم و تراشیده نشده داشت.
a day's growth of unshaven stubble on his chin.
رشد یک روزه سبیلهای نامرتب روی چانهاش.
He was unshaven, and badly needed a haircut.
او ریشدار بود و به شدت به یک کوتاژ نیاز داشت.
He had three days' stubble on his unshaven face.
او سه روز سبیل نامرتب روی صورتش داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید