unsmiling

[ایالات متحده]/ʌn'smaɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ʌn'smaɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون لبخند، نشانه‌ای از سرگرمی نشان نمی‌دهد، جدی

جملات نمونه

Mrs Rumbold was a large, unsmiling lady in a tight black dress.

خانم رومبُلد یک خانم بزرگ، بی‌احساس و با لباس مشکی تنگ بود.

President Zine El Abidine Ben Ali stands erect and unsmiling, sports a helmet of implausibly jet-black hair and wears a long dress-coat, studded with medals.

رئیس‌جمهور زین‌العابدین بن علی با قامتی استوار و بدون لبخند ایستاده، کلاهی به رنگ مشکی غیرقابل‌باور دارد و کت بلند با نشان‌های تزئین‌شده به تن می‌کند.

he remained unsmiling throughout the meeting

او در طول جلسه بدون هیچ گونه لبخندی باقی ماند.

her unsmiling demeanor made everyone nervous

حالت چهره‌ی بی‌احساس او باعث عصبی شدن همه شد.

the unsmiling boss rarely praised his employees

رئیس بی‌احساس به ندرت از کارمندان خود تعریف می‌کرد.

an unsmiling receptionist greeted us at the entrance

یک مسئول پذیرش بی‌احساس ما را در ورودی خوشامد گفت.

despite her unsmiling exterior, she was actually very friendly

با وجود ظاهر بی‌احساس او، در واقعیت بسیار دوستانه بود.

his unsmiling attitude towards the project worried his colleagues

نگاه بی‌احساس او به پروژه باعث نگرانی همکارانش شد.

the unsmiling customer service representative was not helpful at all

نماینده خدمات مشتری بی‌احساس به هیچ وجه کمک‌کننده نبود.

the unsmiling judge listened intently to the witness's testimony

قاضی بی‌احساس با دقت به شهادت شاهد گوش می‌داد.

she gave an unsmiling nod in response to the question

او در پاسخ به سوال، سر تکان داد بدون هیچ گونه لبخندی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید