unsolder

[ایالات متحده]/ʌnˈsɒldə/
[بریتانیا]/ʌnˈsɔːldər/

ترجمه

vt. برای جدا کردن یا برداشتن لحیم از یک اتصال؛ برای باز کردن یا جدا کردن با ذوب کردن لحیم

عبارات و ترکیب‌ها

unsolder joint

اتصال باز نشده

unsolder wire

سیم باز نشده

unsolder component

اجزای باز نشده

unsolder connection

اتصال باز نشده

unsolder circuit

مدار باز نشده

unsolder pad

پد باز نشده

unsolder lead

سر سیم باز نشده

unsolder terminal

ترمینال باز نشده

unsolder trace

مسیر باز نشده

unsolder pcb

برد PCB باز نشده

جملات نمونه

it is necessary to unsolder the components before replacing them.

قبل از جایگزینی، لازم است قطعات را جدا کنید.

to fix the circuit, you need to unsolder the faulty part.

برای تعمیر مدار، باید قطعه معیوب را جدا کنید.

he decided to unsolder the wires to make the repair easier.

او تصمیم گرفت سیم‌ها را جدا کند تا تعمیر آسان‌تر شود.

make sure to unsolder carefully to avoid damaging the board.

مطمئن شوید که با دقت جدا کنید تا به برد آسیبی نرسد.

you should unsolder the connections before cleaning the board.

قبل از تمیز کردن برد، اتصالات را جدا کنید.

learning how to unsolder is essential for electronics repair.

یادگیری نحوه جدا کردن برای تعمیرات الکترونیکی ضروری است.

after unsoldering the chip, he replaced it with a new one.

پس از جدا کردن تراشه، او آن را با یک تراشه جدید جایگزین کرد.

to upgrade the device, you will need to unsolder the old components.

برای ارتقاء دستگاه، باید قطعات قدیمی را جدا کنید.

it's important to unsolder the battery carefully to avoid short circuits.

مهم است که باتری را با دقت جدا کنید تا از اتصال کوتاه جلوگیری شود.

he used a soldering iron to unsolder the connections quickly.

او از یک هویه برای جدا کردن سریع اتصالات استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید