unsolvable

[ایالات متحده]/ʌnˈsɒlvəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈsɑːlvəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حل نشدنی; توضیح ناپذیر; حل نشدنی

عبارات و ترکیب‌ها

unsolvable problem

مشکل غیرقابل حل

unsolvable issue

مشکل غیرقابل حل

unsolvable equation

معادله غیرقابل حل

unsolvable mystery

معمای غیرقابل حل

unsolvable puzzle

پازل غیرقابل حل

unsolvable challenge

چالش غیرقابل حل

unsolvable dilemma

دو راهی غیرقابل حل

unsolvable case

موارد غیرقابل حل

unsolvable conflict

درگیری غیرقابل حل

unsolvable question

پرسش غیرقابل حل

جملات نمونه

the problem seemed unsolvable at first.

مشکل در ابتدا غیرقابل حل به نظر می‌رسید.

many people believe that some mysteries are unsolvable.

بسیاری از مردم معتقدند که برخی از اسرار غیرقابل حل هستند.

he faced an unsolvable dilemma in his career.

او در حرفه خود با یک معضل غیرقابل حل روبرو شد.

she found the math equation to be unsolvable.

او معادله ریاضی را غیرقابل حل یافت.

they considered the issue to be unsolvable without further research.

آنها این موضوع را غیرقابل حل بدون تحقیقات بیشتر در نظر گرفتند.

his unsolvable questions left the teacher speechless.

سوالات غیرقابل حل او معلم را عاجز کرد.

the team was frustrated by the unsolvable technical issues.

تیم از مشکلات فنی غیرقابل حل ناامید شده بود.

some believe that life itself is an unsolvable puzzle.

برخی معتقدند که خود زندگی یک معمای غیرقابل حل است.

the unsolvable nature of the riddle intrigued the audience.

طبیعت غیرقابل حل معما مخاطبان را مجذوب خود کرد.

despite their efforts, the conflict remained unsolvable.

با وجود تلاش‌هایشان، درگیری همچنان غیرقابل حل باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید