unspiritual

[ایالات متحده]/ʌnˈspɪrɪtʃuəl/
[بریتانیا]/ʌnˈspɪrɪtʃuəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر مرتبط با روح یا جان؛ دنیوی، غیر مذهبی

عبارات و ترکیب‌ها

unspiritual beliefs

باورهای غیر معنوی

unspiritual life

زندگی غیر معنوی

unspiritual practices

نکات غیر معنوی

unspiritual thoughts

افکار غیر معنوی

unspiritual habits

عادت‌های غیر معنوی

unspiritual environment

محیط غیر معنوی

unspiritual attitude

نگاه غیر معنوی

unspiritual values

ارزش‌های غیر معنوی

unspiritual energy

انرژی غیر معنوی

unspiritual connections

ارتباطات غیر معنوی

جملات نمونه

his unspiritual attitude alienated many of his friends.

حالت غیرمعنوی او باعث بیگانگی بسیاری از دوستانش شد.

she found the unspiritual environment stifling and uninspiring.

او محیط غیرمعنوی را خفقان آور و بی‌انگیزه یافت.

many people criticized the unspiritual nature of the event.

بسیاری از مردم ماهیت غیرمعنوی رویداد را مورد انتقاد قرار دادند.

his unspiritual pursuits left him feeling empty inside.

تلاش‌های غیرمعنوی او باعث شد احساس پوچی کند.

she often avoided unspiritual conversations at social gatherings.

او اغلب از مکالمات غیرمعنوی در جمع‌های اجتماعی اجتناب می‌کرد.

the book explores the consequences of an unspiritual life.

این کتاب به بررسی پیامدهای یک زندگی غیرمعنوی می‌پردازد.

his unspiritual lifestyle was a source of concern for his family.

سبک زندگی غیرمعنوی او باعث نگرانی خانواده‌اش شد.

they criticized the unspiritual focus of modern society.

آنها بر تمرکز غیرمعنوی جامعه مدرن انتقاد کردند.

she felt disconnected in an unspiritual world.

او در دنیای غیرمعنوی احساس بیگانگی می‌کرد.

his unspiritual comments during the meeting surprised everyone.

اظهارات غیرمعنوی او در طول جلسه همه را شگفت‌زده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید