unstitched

[ایالات متحده]/ʌnˈstɪtʃt/
[بریتانیا]/ʌnˈstɪtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به هم دوخته نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unstitched fabric

پارچه نامشخص

unstitched garment

لباس نامشخص

unstitched edges

لبه‌های نامشخص

unstitched piece

قطعه نامشخص

unstitched quilt

ملحفه نامشخص

unstitched material

مواد نامشخص

unstitched section

بخش نامشخص

unstitched design

طراحی نامشخص

unstitched linen

کتان نامشخص

unstitched cloth

پارچه نامشخص

جملات نمونه

the seam of the dress came unstitched during the party.

در طول مهمانی، درز لباس از هم باز شد.

he noticed that the fabric was unstitched at the hem.

او متوجه شد که پارچه در قسمت حاشیه از هم باز شده است.

the quilt was unstitched after many years of use.

پس از سال‌ها استفاده، لحاف از هم باز شد.

she had to repair the unstitched part of her favorite sweater.

او مجبور شد قسمت از هم باز شده پیراهن مورد علاقه اش را تعمیر کند.

the unstitched edges of the fabric frayed easily.

لبه‌های از هم باز شده پارچه به راحتی پاره می‌شدند.

after washing, the seams became unstitched.

پس از شستشو، درزها از هم باز شدند.

the tailor fixed the unstitched areas before the event.

خیاط قبل از رویداد قسمت‌های از هم باز شده را تعمیر کرد.

he found the unstitched section of his pants embarrassing.

او قسمت از هم باز شده شلوارهای خود را شرم‌آور یافت.

the unstitched quilt was a sign of wear and tear.

لحاف از هم باز شده نشانه‌ای از فرسودگی بود.

she couldn't wear the dress because it was unstitched.

او نمی‌توانست لباس را بپوشد زیرا از هم باز شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید