a shabby little park.
یک پارک کوچک و نامرتب
wearing a shabby overcoat
پوشیدن یک کت بلند نامرتب
This used to be a shabby house.
این زمانی یک خانه نامرتب بود.
a shabby house that argues poverty;
یک خانه نامرتب که استدلال میکند فقر دارد;
a conscript in a shabby uniform saluted the car.
یک سرباز اجباری با یونیفرم نامرتب به ماشین سلام کرد.
Snooping, was he? That's a shabby trick.
جستجو میکرد، او بود؟ این یک حقه نامرتب است.
The other house got old and shabby, and that cut into the value.
خانه دیگر پیر و نامرتب شد و این به ارزش آن آسیب رساند.
The old house has grown shabby with age.
خانه قدیمی با گذشت زمان نامرتب شده است.
He even plays a shabby trick on his father.
او حتی یک حقه نامرتب با پدرش میکند.
She looked at his shabby clothes with distaste.
او با بیحوصلگی به لباسهای نامرتبش نگاه کرد.
the patterned carpets shrieked at Blanche from the shabby store.
فرشهای الگو دار از مغازه شلوغ به بلانچ فریاد زدند.
"The old, rather shabby room struck her as extraordinarily pathetic" (John Galsworthy).
«اتاق قدیمی و نسبتاً نامرتب، برای او به طرز غیرمعمولی ناپاسخی بود.» (جان گالسوورثی).
I from lose the ─ of old habit ─ that does not drop to love to wear shabby and comfortable motion encoffin.
من از دست دادن ─ عادت قدیمی ─ که رها نمیکند تا عاشق بپوشد شابی و حرکت راحت در داخل یک تابوت.
In such a shabby place Yuan Xian didn't think it was hard.He could play music in heartsease without revealing any feeling of fidget.
در چنین مکان ژولیده ای، یوان شیان فکر نکرد که سخت باشد. او میتوانست بدون نشان دادن هیچ احساسی از اضطراب، موسیقی را با آرامش بنوازد.
"Send my letters under cover to my grandpapa, the Earl of Dexter," said Miss Saltire (who, by the way, was rather shabby).
«نامه های من را به طور محرمانه به پدربزرگم، Earl of Dexter، بفرست،» گفت خانم سالتایر (که به هر حال، کمی نامرتب بود).
a shabby little park.
یک پارک کوچک و نامرتب
wearing a shabby overcoat
پوشیدن یک کت بلند نامرتب
This used to be a shabby house.
این زمانی یک خانه نامرتب بود.
a shabby house that argues poverty;
یک خانه نامرتب که استدلال میکند فقر دارد;
a conscript in a shabby uniform saluted the car.
یک سرباز اجباری با یونیفرم نامرتب به ماشین سلام کرد.
Snooping, was he? That's a shabby trick.
جستجو میکرد، او بود؟ این یک حقه نامرتب است.
The other house got old and shabby, and that cut into the value.
خانه دیگر پیر و نامرتب شد و این به ارزش آن آسیب رساند.
The old house has grown shabby with age.
خانه قدیمی با گذشت زمان نامرتب شده است.
He even plays a shabby trick on his father.
او حتی یک حقه نامرتب با پدرش میکند.
She looked at his shabby clothes with distaste.
او با بیحوصلگی به لباسهای نامرتبش نگاه کرد.
the patterned carpets shrieked at Blanche from the shabby store.
فرشهای الگو دار از مغازه شلوغ به بلانچ فریاد زدند.
"The old, rather shabby room struck her as extraordinarily pathetic" (John Galsworthy).
«اتاق قدیمی و نسبتاً نامرتب، برای او به طرز غیرمعمولی ناپاسخی بود.» (جان گالسوورثی).
I from lose the ─ of old habit ─ that does not drop to love to wear shabby and comfortable motion encoffin.
من از دست دادن ─ عادت قدیمی ─ که رها نمیکند تا عاشق بپوشد شابی و حرکت راحت در داخل یک تابوت.
In such a shabby place Yuan Xian didn't think it was hard.He could play music in heartsease without revealing any feeling of fidget.
در چنین مکان ژولیده ای، یوان شیان فکر نکرد که سخت باشد. او میتوانست بدون نشان دادن هیچ احساسی از اضطراب، موسیقی را با آرامش بنوازد.
"Send my letters under cover to my grandpapa, the Earl of Dexter," said Miss Saltire (who, by the way, was rather shabby).
«نامه های من را به طور محرمانه به پدربزرگم، Earl of Dexter، بفرست،» گفت خانم سالتایر (که به هر حال، کمی نامرتب بود).
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید