unsurprised

[ایالات متحده]/[ʌnˈsʌrˌpraɪzd]/
[بریتانیا]/[ʌnˈsɜːrˌpraɪzd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غافلگیر نشده؛ انتظار وقوع چیزی را داشتن؛ نشان دادن تعجب نکردن.
adv. به طور غیرمنتظره.

عبارات و ترکیب‌ها

unsurprised at all

هیچ تعجب نکردم

i'm unsurprised

من اصلا تعجب نکردم

being unsurprised

بدون تعجب بودن

unsurprised by this

با این اصلا تعجب نکردم

wasn't unsurprised

تعجب نکردم

quite unsurprised

کاملا بدون تعجب

unsurprised when

وقتی اصلا تعجب نکردم

unsurprised to see

دیدن آن اصلا تعجب نکردم

unsurprised now

حالا اصلا تعجب نکردم

جملات نمونه

i was unsurprised to hear he'd quit his job.

من از شنیدن اینکه شغلش را ترک کرده بود، تعجب نکردم.

she was unsurprised by the negative feedback on her presentation.

او از بازخورد منفی در مورد ارائه اش تعجب نکرد.

given the circumstances, he was unsurprised by the outcome.

با توجه به شرایط، او از نتیجه ناامید نبود.

they were unsurprised to find the store closed on sunday.

آنها از اینکه مغازه یکشنبه تعطیل بود، تعجب نکردند.

i'm unsurprised that the project is behind schedule.

من از اینکه پروژه از برنامه عقب است، تعجب نکردم.

the team was unsurprised by the opponent's strong defense.

تیم از دفاع قوی حریف تعجب نکرد.

she was unsurprised to see him arrive late again.

او از اینکه دوباره دیر رسید، تعجب نکرد.

he was unsurprised by the difficult questions during the exam.

او از سؤالات دشوار در طول امتحان تعجب نکرد.

i was unsurprised to learn about the company's financial struggles.

من از شنیدن مشکلات مالی شرکت تعجب نکردم.

the audience was unsurprised by the plot twist in the movie.

تماشاچیان از پیچش داستانی در فیلم تعجب نکردند.

we were unsurprised to discover the truth about the situation.

ما از کشف حقیقت در مورد وضعیت تعجب نکردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید