remain unamazed
بیامتحان ماند
seem unamazed
به نظر میرسد بیامتحان است
look unamazed
به نظر بیامتحان میرسد
still unamazed
همچنان بیامتحان است
totally unamazed
کاملاً بیامتحان
unamazed by it
بیامتحان از آن
unamazed by that
بیامتحان از آن چیز
unamazed at all
کاملاً بیامتحان
feeling unamazed
احساس بیامتحانی
being unamazed
بودن بیامتحان
she was unamazed by the so-called breathtaking view.
او از نظریهای که به گفتهها دید بینظیری بود، عاجز ماند.
he looked unamazed when the fireworks started.
او وقتی که شعلهوری شروع شد، عاجز ماند.
the audience remained unamazed despite the dramatic finale.
بازدیدکنندگان با وجود پایان دراماتیک، عاجز ماندند.
i was unamazed at their latest announcement.
من از آخرین اعلامیهشان عاجز ماندم.
she sounded unamazed by the news on the phone.
او از خبری که از طریق تلفن شنید، عاجز ماند.
he seemed unamazed with the results after weeks of hype.
او پس از هفتههایی از تبلیغات، نتایج را عاجز ماند.
the judge was unamazed by his excuses.
دیوانه از عذرها او عاجز ماند.
my manager stayed unamazed by the flashy presentation.
مدیر من از ارائهی لامعالنور عاجز ماند.
they were unamazed at the record, having seen better before.
آنها از رکورد عاجز ماندند، چون قبلاً بهتری دیده بودند.
she appeared unamazed when the celebrity walked in.
او وقتی ستارهای وارد شد، عاجز ماند.
he was unamazed by the compliment and changed the subject.
او از تقدیر ویژهای که به او دادند عاجز ماند و موضوع را تغییر داد.
we sat unamazed through the “must-see” movie.
ما در طول فیلم "ضروری برای دیدن" عاجز ماندیم.
remain unamazed
بیامتحان ماند
seem unamazed
به نظر میرسد بیامتحان است
look unamazed
به نظر بیامتحان میرسد
still unamazed
همچنان بیامتحان است
totally unamazed
کاملاً بیامتحان
unamazed by it
بیامتحان از آن
unamazed by that
بیامتحان از آن چیز
unamazed at all
کاملاً بیامتحان
feeling unamazed
احساس بیامتحانی
being unamazed
بودن بیامتحان
she was unamazed by the so-called breathtaking view.
او از نظریهای که به گفتهها دید بینظیری بود، عاجز ماند.
he looked unamazed when the fireworks started.
او وقتی که شعلهوری شروع شد، عاجز ماند.
the audience remained unamazed despite the dramatic finale.
بازدیدکنندگان با وجود پایان دراماتیک، عاجز ماندند.
i was unamazed at their latest announcement.
من از آخرین اعلامیهشان عاجز ماندم.
she sounded unamazed by the news on the phone.
او از خبری که از طریق تلفن شنید، عاجز ماند.
he seemed unamazed with the results after weeks of hype.
او پس از هفتههایی از تبلیغات، نتایج را عاجز ماند.
the judge was unamazed by his excuses.
دیوانه از عذرها او عاجز ماند.
my manager stayed unamazed by the flashy presentation.
مدیر من از ارائهی لامعالنور عاجز ماند.
they were unamazed at the record, having seen better before.
آنها از رکورد عاجز ماندند، چون قبلاً بهتری دیده بودند.
she appeared unamazed when the celebrity walked in.
او وقتی ستارهای وارد شد، عاجز ماند.
he was unamazed by the compliment and changed the subject.
او از تقدیر ویژهای که به او دادند عاجز ماند و موضوع را تغییر داد.
we sat unamazed through the “must-see” movie.
ما در طول فیلم "ضروری برای دیدن" عاجز ماندیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید