unamazed

[ایالات متحده]/ˌʌnəˈmeɪzd/
[بریتانیا]/ˌʌnəˈmeɪzd/

ترجمه

adj. خیلی تعجب نکرده؛ خیلی احساس نکرده یا شگفت نشده؛ احساس می‌کند که چیزی چیز بزرگی نیست (خوب است)

عبارات و ترکیب‌ها

remain unamazed

بی‌امتحان ماند

seem unamazed

به نظر می‌رسد بی‌امتحان است

look unamazed

به نظر بی‌امتحان می‌رسد

still unamazed

همچنان بی‌امتحان است

totally unamazed

کاملاً بی‌امتحان

unamazed by it

بی‌امتحان از آن

unamazed by that

بی‌امتحان از آن چیز

unamazed at all

کاملاً بی‌امتحان

feeling unamazed

احساس بی‌امتحانی

being unamazed

بودن بی‌امتحان

جملات نمونه

she was unamazed by the so-called breathtaking view.

او از نظریه‌ای که به گفته‌ها دید بی‌نظیری بود، عاجز ماند.

he looked unamazed when the fireworks started.

او وقتی که شعله‌وری شروع شد، عاجز ماند.

the audience remained unamazed despite the dramatic finale.

بازدیدکنندگان با وجود پایان دراماتیک، عاجز ماندند.

i was unamazed at their latest announcement.

من از آخرین اعلامیه‌شان عاجز ماندم.

she sounded unamazed by the news on the phone.

او از خبری که از طریق تلفن شنید، عاجز ماند.

he seemed unamazed with the results after weeks of hype.

او پس از هفته‌هایی از تبلیغات، نتایج را عاجز ماند.

the judge was unamazed by his excuses.

دیوانه از عذرها او عاجز ماند.

my manager stayed unamazed by the flashy presentation.

مدیر من از ارائه‌ی لامع‌النور عاجز ماند.

they were unamazed at the record, having seen better before.

آنها از رکورد عاجز ماندند، چون قبلاً بهتری دیده بودند.

she appeared unamazed when the celebrity walked in.

او وقتی ستاره‌ای وارد شد، عاجز ماند.

he was unamazed by the compliment and changed the subject.

او از تقدیر ویژه‌ای که به او دادند عاجز ماند و موضوع را تغییر داد.

we sat unamazed through the “must-see” movie.

ما در طول فیلم "ضروری برای دیدن" عاجز ماندیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید