| قسمت سوم فعل | astonished |
| زمان گذشته | astonished |
The news astonished everybody.
اخبار همه را متحیر کرد.
She was astonished at his vehemence.
او در برابر شدت او متحیر بود.
I was astonished at his rudeness.
من در برابر بی ادبی او متحیر بودم.
The sight of such an enormous crowd astonished us.
دیدن چنین جمعیت عظیمی ما را متحیر کرد.
He was astonished at what he found.
او در برابر آنچه پیدا کرد متحیر بود.
I was astonished that he was not an Englishman.
من متحیر شدم که او انگلیسی نبود.
I was astonished to see he got up so early.
من متحیر شدم که او آنقدر زود بیدار شد.
I was astonished when I heard the hospital had burnt down.
من متحیر شدم وقتی شنیدم که بیمارستان آتش گرفته است.
We were astonished to hear that their football team had won the champion.
ما متحیر شدیم وقتی شنیدیم که تیم فوتبال آنها قهرمان شده است.
Her father's sudden death astonished her.
مرگ ناگهانی پدرش او را متحیر کرد.
She chuckled softly to herself as she remembered his astonished look.
او با خنده آرام به خودش گفت، وقتی نگاه متحیرش را به یاد آورد.
The button man gave his caporegime an astonished look, which was followed by a look of comprehension, before he went back to the kitchen.
مرد دکمه نگاهی متحیرانه به کاپو رژیم خود انداخت که با نگاهی به درک همراه بود، قبل از اینکه به آشپزخانه برگردد.
The news astonished everybody.
اخبار همه را متحیر کرد.
She was astonished at his vehemence.
او در برابر شدت او متحیر بود.
I was astonished at his rudeness.
من در برابر بی ادبی او متحیر بودم.
The sight of such an enormous crowd astonished us.
دیدن چنین جمعیت عظیمی ما را متحیر کرد.
He was astonished at what he found.
او در برابر آنچه پیدا کرد متحیر بود.
I was astonished that he was not an Englishman.
من متحیر شدم که او انگلیسی نبود.
I was astonished to see he got up so early.
من متحیر شدم که او آنقدر زود بیدار شد.
I was astonished when I heard the hospital had burnt down.
من متحیر شدم وقتی شنیدم که بیمارستان آتش گرفته است.
We were astonished to hear that their football team had won the champion.
ما متحیر شدیم وقتی شنیدیم که تیم فوتبال آنها قهرمان شده است.
Her father's sudden death astonished her.
مرگ ناگهانی پدرش او را متحیر کرد.
She chuckled softly to herself as she remembered his astonished look.
او با خنده آرام به خودش گفت، وقتی نگاه متحیرش را به یاد آورد.
The button man gave his caporegime an astonished look, which was followed by a look of comprehension, before he went back to the kitchen.
مرد دکمه نگاهی متحیرانه به کاپو رژیم خود انداخت که با نگاهی به درک همراه بود، قبل از اینکه به آشپزخانه برگردد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید