unswollen throat
گلو بدون تورم
keeping unswollen
بی تورم ماندن
unswollen state
حالت بی تورم
remains unswollen
بی تورم می ماند
unswollen tissues
پارچه های بی تورم
felt unswollen
به نظر بی تورم می رسید
unswollen gums
گums بی تورم
become unswollen
بی تورم می شود
unswollen area
منطقه بی تورم
initially unswollen
در ابتدا بی تورم بود
the unswollen ankle suggested a minor sprain.
پای فلج نشده نشان دهنده یک زخم خفیف بود.
after the treatment, his unswollen gums were a welcome sight.
پس از درمان، گums فلج نشده او خوشایند بود.
the unswollen fruit indicated it was still fresh.
میوه فلج نشده نشان دهنده این بود که هنوز تازه است.
she checked for any unswollen areas on the skin.
او برای هر منطقه ای که فلج نشده است روی پوست بررسی کرد.
the unswollen lymph nodes were a positive sign.
گره های لیمفاوی فلج نشده نشانه ای مثبت بود.
his unswollen face reassured her about his health.
چهره فلج نشده او او را درباره سلامتی او مطمئن کرد.
the unswollen testicles were a relief after the exam.
تستیکل های فلج نشده پس از آزمایش یک راه راست بود.
we looked for unswollen veins in his arm.
ما به دنبال شریان های فلج نشده در بازوی او بودیم.
the unswollen throat suggested no infection.
گریه فلج نشده نشان دهنده عدم عفونت بود.
the doctor examined the unswollen tissue carefully.
پزشک با دقت بافت فلج نشده را بررسی کرد.
despite the injury, his hands remained unswollen.
با وجود آسیب، دست های او فلج نشده باقی ماند.
unswollen throat
گلو بدون تورم
keeping unswollen
بی تورم ماندن
unswollen state
حالت بی تورم
remains unswollen
بی تورم می ماند
unswollen tissues
پارچه های بی تورم
felt unswollen
به نظر بی تورم می رسید
unswollen gums
گums بی تورم
become unswollen
بی تورم می شود
unswollen area
منطقه بی تورم
initially unswollen
در ابتدا بی تورم بود
the unswollen ankle suggested a minor sprain.
پای فلج نشده نشان دهنده یک زخم خفیف بود.
after the treatment, his unswollen gums were a welcome sight.
پس از درمان، گums فلج نشده او خوشایند بود.
the unswollen fruit indicated it was still fresh.
میوه فلج نشده نشان دهنده این بود که هنوز تازه است.
she checked for any unswollen areas on the skin.
او برای هر منطقه ای که فلج نشده است روی پوست بررسی کرد.
the unswollen lymph nodes were a positive sign.
گره های لیمفاوی فلج نشده نشانه ای مثبت بود.
his unswollen face reassured her about his health.
چهره فلج نشده او او را درباره سلامتی او مطمئن کرد.
the unswollen testicles were a relief after the exam.
تستیکل های فلج نشده پس از آزمایش یک راه راست بود.
we looked for unswollen veins in his arm.
ما به دنبال شریان های فلج نشده در بازوی او بودیم.
the unswollen throat suggested no infection.
گریه فلج نشده نشان دهنده عدم عفونت بود.
the doctor examined the unswollen tissue carefully.
پزشک با دقت بافت فلج نشده را بررسی کرد.
despite the injury, his hands remained unswollen.
با وجود آسیب، دست های او فلج نشده باقی ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید