unswollen

[ایالات متحده]/[ʌnˈswɒlən]/
[بریتانیا]/[ʌnˈswɒlən]/

ترجمه

adj. پیچیده نشده؛ بدون تورم؛ در اندازه طبیعی باقی مانده؛ بزرگ نشده.

عبارات و ترکیب‌ها

unswollen throat

گلو بدون تورم

keeping unswollen

بی تورم ماندن

unswollen state

حالت بی تورم

remains unswollen

بی تورم می ماند

unswollen tissues

پارچه های بی تورم

felt unswollen

به نظر بی تورم می رسید

unswollen gums

گums بی تورم

become unswollen

بی تورم می شود

unswollen area

منطقه بی تورم

initially unswollen

در ابتدا بی تورم بود

جملات نمونه

the unswollen ankle suggested a minor sprain.

پای فلج نشده نشان دهنده یک زخم خفیف بود.

after the treatment, his unswollen gums were a welcome sight.

پس از درمان، گums فلج نشده او خوشایند بود.

the unswollen fruit indicated it was still fresh.

میوه فلج نشده نشان دهنده این بود که هنوز تازه است.

she checked for any unswollen areas on the skin.

او برای هر منطقه ای که فلج نشده است روی پوست بررسی کرد.

the unswollen lymph nodes were a positive sign.

گره های لیمفاوی فلج نشده نشانه ای مثبت بود.

his unswollen face reassured her about his health.

چهره فلج نشده او او را درباره سلامتی او مطمئن کرد.

the unswollen testicles were a relief after the exam.

تستیکل های فلج نشده پس از آزمایش یک راه راست بود.

we looked for unswollen veins in his arm.

ما به دنبال شریان های فلج نشده در بازوی او بودیم.

the unswollen throat suggested no infection.

گریه فلج نشده نشان دهنده عدم عفونت بود.

the doctor examined the unswollen tissue carefully.

پزشک با دقت بافت فلج نشده را بررسی کرد.

despite the injury, his hands remained unswollen.

با وجود آسیب، دست های او فلج نشده باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید