unsymmetrical

[ایالات متحده]/ʌn.sɪˈmɛ.trɪ.kəl/
[بریتانیا]/ʌn.sɪˈmɛ.trɪ.kəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامتقارن; فاقد تقارن; مربوط به وضعیتی از نابرابری یا نامنظمی

عبارات و ترکیب‌ها

unsymmetrical design

طراحی نامتقارن

unsymmetrical shape

شکل نامتقارن

unsymmetrical pattern

الگوی نامتقارن

unsymmetrical balance

تعادل نامتقارن

unsymmetrical features

ویژگی‌های نامتقارن

unsymmetrical layout

چیدمان نامتقارن

unsymmetrical structure

ساختار نامتقارن

unsymmetrical arrangement

چیدمان نامتقارن

unsymmetrical lines

خطوط نامتقارن

unsymmetrical form

فرم نامتقارن

جملات نمونه

the design of the building is quite unsymmetrical.

طراحی ساختمان کاملاً نامتقارن است.

her hairstyle looked unsymmetrical from certain angles.

موهای او از برخی زوایا نامتقارن به نظر می رسید.

the unsymmetrical pattern on the fabric caught my eye.

الگوی نامتقارن روی پارچه توجه من را جلب کرد.

they prefer unsymmetrical furniture for a modern look.

آنها ترجیح می دهند مبلمان نامتقارن برای یک ظاهر مدرن داشته باشند.

the painting's unsymmetrical composition adds to its charm.

ترکیب نامتقارن نقاشی به جذابیت آن می افزاید.

her unsymmetrical earrings were a bold fashion choice.

گوشواره های نامتقارن او یک انتخاب مد جسورانه بود.

the unsymmetrical layout of the garden creates a unique atmosphere.

چیدمان نامتقارن باغ فضایی منحصر به فرد ایجاد می کند.

he found beauty in the unsymmetrical shapes of nature.

او زیبایی را در اشکال نامتقارن طبیعت یافت.

the unsymmetrical arrangement of the flowers was intentional.

چیدمان نامتقارن گل ها عمدی بود.

her unsymmetrical smile made her look more approachable.

لبخند نامتقارن او باعث شد که او بیشتر قابل دسترس به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید