untempered

[ایالات متحده]/ʌnˈtɛmpəd/
[بریتانیا]/ʌnˈtɛmpərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر تعدیل شده یا کنترل نشده؛ بی قید و شرط یا غیر قابل کنترل؛ مخلوط یا ترکیب نشده

عبارات و ترکیب‌ها

untempered zeal

اشتیاق رام‌نشده

untempered passion

شور رام‌نشده

untempered anger

خشم رام‌نشده

untempered force

قدرت رام‌نشده

untempered nature

طبع رام‌نشده

untempered enthusiasm

شور و شوق رام‌نشده

untempered emotion

احساس رام‌نشده

untempered criticism

انتقاد رام‌نشده

untempered ambition

جاه‌طلبی رام‌نشده

untempered strength

قدرت رام‌نشده

جملات نمونه

his untempered enthusiasm often leads to reckless decisions.

اشتیاق بی‌اندازه او اغلب منجر به تصمیمات عجولانه می‌شود.

the untempered steel was not suitable for building the bridge.

فولاد بدون آلیاژ برای ساختن پل مناسب نبود.

she spoke with an untempered honesty that surprised everyone.

او با صراحت بی‌اندازه صحبت کرد که باعث تعجب همه شد.

his untempered anger made the situation worse.

خشم بی‌اندازه او وضعیت را بدتر کرد.

they faced untempered criticism after the project's failure.

آنها پس از شکست پروژه با انتقادات بی‌اندازه روبرو شدند.

the untempered passion of youth can be both inspiring and dangerous.

اشتیاق بی‌اندازه جوانی می‌تواند هم الهام‌بخش و هم خطرناک باشد.

his untempered remarks led to misunderstandings among the team.

اظهارات بی‌اندازه او منجر به سوء تفاهم در بین اعضای تیم شد.

she approached the challenge with untempered determination.

او چالش را با قاطعیت بی‌اندازه پذیرفت.

the untempered criticism from the audience was hard to accept.

انتقادات بی‌اندازه از سوی مخاطبان سخت بود که پذیرفته شود.

his untempered ambition drove him to work long hours.

جاه‌طلبی بی‌اندازه او او را به ساعات طولانی کار سوق داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید