untamed wilderness
طبیعت دست نخورده
untamed passion
اشتیاق رامنشدنی
untamed spirit
روح رامنشدنی
her hair was a tumble of untamed curls.
موهای او مجموعهای از چولههای رامنکردنی بود.
Per the imaginary Lewis Carroll notes in my head, the Bandersnatch is a creature that represents the wild and untamed evil of feminine sexuality.
طبق یادداشتهای خیالی لوئیس کارول در ذهنم، باندرسنچ یک موجودی است که نشاندهنده شرارت وحشی و رامنشدنی زنانه است.
The untamed wilderness stretched out before us.
مناظر طبیعی رامنکردنی گسترده در مقابل ما قرار داشت.
His untamed hair flowed freely in the wind.
موهای رامنکردنی او آزادانه در باد جریان داشت.
She had an untamed spirit that refused to be confined.
او روحی رامنکردنی داشت که حاضر به محدود شدن نبود.
The horse was known for its untamed behavior.
اسب به خاطر رفتار رامنکردنیاش معروف بود.
He was drawn to her untamed beauty.
او به زیبایی رامنکردنی او جذب شد.
The river flowed untamed through the valley.
رودخانه به طور رامنکردنی از میان دره عبور میکرد.
Her untamed laughter filled the room.
خندههای رامنکردنی او اتاق را پر کرد.
The untamed power of the storm was awe-inspiring.
قدرت رامنکردنی طوفان شگفتانگیز بود.
He had an untamed passion for adventure.
او شور رامنکردنی برای ماجراجویی داشت.
The untamed lion roared in the distance.
شیر رامنکردنی در دوردست غرش میکرد.
untamed wilderness
طبیعت دست نخورده
untamed passion
اشتیاق رامنشدنی
untamed spirit
روح رامنشدنی
her hair was a tumble of untamed curls.
موهای او مجموعهای از چولههای رامنکردنی بود.
Per the imaginary Lewis Carroll notes in my head, the Bandersnatch is a creature that represents the wild and untamed evil of feminine sexuality.
طبق یادداشتهای خیالی لوئیس کارول در ذهنم، باندرسنچ یک موجودی است که نشاندهنده شرارت وحشی و رامنشدنی زنانه است.
The untamed wilderness stretched out before us.
مناظر طبیعی رامنکردنی گسترده در مقابل ما قرار داشت.
His untamed hair flowed freely in the wind.
موهای رامنکردنی او آزادانه در باد جریان داشت.
She had an untamed spirit that refused to be confined.
او روحی رامنکردنی داشت که حاضر به محدود شدن نبود.
The horse was known for its untamed behavior.
اسب به خاطر رفتار رامنکردنیاش معروف بود.
He was drawn to her untamed beauty.
او به زیبایی رامنکردنی او جذب شد.
The river flowed untamed through the valley.
رودخانه به طور رامنکردنی از میان دره عبور میکرد.
Her untamed laughter filled the room.
خندههای رامنکردنی او اتاق را پر کرد.
The untamed power of the storm was awe-inspiring.
قدرت رامنکردنی طوفان شگفتانگیز بود.
He had an untamed passion for adventure.
او شور رامنکردنی برای ماجراجویی داشت.
The untamed lion roared in the distance.
شیر رامنکردنی در دوردست غرش میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید