unticklish child
کودک غیرحساس به لمس
being unticklish
بودن غیرحساس به لمس
she's unticklish
او غیرحساس به لمس است
quite unticklish
خیلی غیرحساس به لمس
found unticklish
غیرحساس به لمس یافت شد
he's unticklish
او غیرحساس به لمس است
an unticklish person
یک فرد غیرحساس به لمس
so unticklish
به اندازهای غیرحساس به لمس
remains unticklish
به عنوان غیرحساس به لمس باقی میماند
very unticklish
خیلی غیرحساس به لمس
he's notoriously unticklish, even when you try your hardest.
او به طور مشهور حساسیت به لمس ندارد، حتی وقتی سختترین تلاش را میکنی.
my brother is completely unticklish; it's quite strange.
برادر من کاملاً حساسیت به لمس ندارد؛ این خیلی عجیب است.
despite our attempts, the baby remained stubbornly unticklish.
با وجود تلاشهای ما، نوزاد به طور یکنواخت حساسیت به لمس نداشت.
she claims to be unticklish, but i'll test that theory.
او میگوید حساسیت به لمس ندارد، اما من این نظریه را آزمایش خواهم کرد.
he's an unticklish person, rarely showing any amusement.
او یک فرد حساسیت به لمس ندارد، که به ندرت هرگونه لذت را نشان میدهد.
it's unusual to find someone so completely unticklish.
یافتن یک فرد کاملاً حساسیت به لمس ندارد غیر معمول است.
the toddler proved to be remarkably unticklish during playtime.
کودک در زمان بازی به طور قابل توجهی حساسیت به لمس نداشت.
being unticklish doesn't mean he's unhappy, just unresponsive.
حساسیت به لمس نداشتن به این معنی نیست که او ناراحت است، فقط واکنش نشان نمیدهد.
we tried tickling him, but he was utterly unticklish.
ما سعی کردیم او را لمس کنیم، اما او کاملاً حساسیت به لمس نداشت.
she's an unticklish individual, preferring serious conversation.
او یک فرد حساسیت به لمس ندارد، که بیشتر به گفتگوهای جدی علاقه دارد.
despite our silly antics, he remained resolutely unticklish.
با وجود رفتارهای جادویی ما، او به طور قاطع حساسیت به لمس نداشت.
unticklish child
کودک غیرحساس به لمس
being unticklish
بودن غیرحساس به لمس
she's unticklish
او غیرحساس به لمس است
quite unticklish
خیلی غیرحساس به لمس
found unticklish
غیرحساس به لمس یافت شد
he's unticklish
او غیرحساس به لمس است
an unticklish person
یک فرد غیرحساس به لمس
so unticklish
به اندازهای غیرحساس به لمس
remains unticklish
به عنوان غیرحساس به لمس باقی میماند
very unticklish
خیلی غیرحساس به لمس
he's notoriously unticklish, even when you try your hardest.
او به طور مشهور حساسیت به لمس ندارد، حتی وقتی سختترین تلاش را میکنی.
my brother is completely unticklish; it's quite strange.
برادر من کاملاً حساسیت به لمس ندارد؛ این خیلی عجیب است.
despite our attempts, the baby remained stubbornly unticklish.
با وجود تلاشهای ما، نوزاد به طور یکنواخت حساسیت به لمس نداشت.
she claims to be unticklish, but i'll test that theory.
او میگوید حساسیت به لمس ندارد، اما من این نظریه را آزمایش خواهم کرد.
he's an unticklish person, rarely showing any amusement.
او یک فرد حساسیت به لمس ندارد، که به ندرت هرگونه لذت را نشان میدهد.
it's unusual to find someone so completely unticklish.
یافتن یک فرد کاملاً حساسیت به لمس ندارد غیر معمول است.
the toddler proved to be remarkably unticklish during playtime.
کودک در زمان بازی به طور قابل توجهی حساسیت به لمس نداشت.
being unticklish doesn't mean he's unhappy, just unresponsive.
حساسیت به لمس نداشتن به این معنی نیست که او ناراحت است، فقط واکنش نشان نمیدهد.
we tried tickling him, but he was utterly unticklish.
ما سعی کردیم او را لمس کنیم، اما او کاملاً حساسیت به لمس نداشت.
she's an unticklish individual, preferring serious conversation.
او یک فرد حساسیت به لمس ندارد، که بیشتر به گفتگوهای جدی علاقه دارد.
despite our silly antics, he remained resolutely unticklish.
با وجود رفتارهای جادویی ما، او به طور قاطع حساسیت به لمس نداشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید