untied shoelaces
کمربند گسیخته
untied ribbon
جوراب گسیخته
untied knots
گره های باز
untied hair
موهای باز
untied belt
کمربند گسیخته
untied bag
کیف بدون بست
untied strings
سیم های باز
untied laces
نخ های باز
untied cord
طناب باز
untied ties
کراوات های گسیخته
the dog was untied and ran freely in the park.
سگ باز شده و آزادانه در پارک میدوید.
she untied the ribbon from the gift box.
او روبان را از جعبه هدیه باز کرد.
after the meeting, he untied his tie and relaxed.
بعد از جلسه، او کراوات خود را باز کرد و استراحت کرد.
the children untied the balloons and watched them float away.
کودکان بادکنکها را باز کردند و تماشا کردند که دور میشوند.
she untied the knots in the rope with ease.
او به راحتی گرههای طناب را باز کرد.
he untied his shoes before entering the house.
او قبل از ورود به خانه کفشش را باز کرد.
the cat was finally untied from the chair.
گربه بالاخره از روی صندلی باز شد.
they untied the boat from the dock to set sail.
آنها قایق را از اسکله باز کردند تا بادبندی کنند.
she felt relieved when the stress was untied from her mind.
او احساس راحتی کرد وقتی استرس از ذهنش دور شد.
he untied the secret of the ancient treasure.
او راز گنج باستانی را کشف کرد.
untied shoelaces
کمربند گسیخته
untied ribbon
جوراب گسیخته
untied knots
گره های باز
untied hair
موهای باز
untied belt
کمربند گسیخته
untied bag
کیف بدون بست
untied strings
سیم های باز
untied laces
نخ های باز
untied cord
طناب باز
untied ties
کراوات های گسیخته
the dog was untied and ran freely in the park.
سگ باز شده و آزادانه در پارک میدوید.
she untied the ribbon from the gift box.
او روبان را از جعبه هدیه باز کرد.
after the meeting, he untied his tie and relaxed.
بعد از جلسه، او کراوات خود را باز کرد و استراحت کرد.
the children untied the balloons and watched them float away.
کودکان بادکنکها را باز کردند و تماشا کردند که دور میشوند.
she untied the knots in the rope with ease.
او به راحتی گرههای طناب را باز کرد.
he untied his shoes before entering the house.
او قبل از ورود به خانه کفشش را باز کرد.
the cat was finally untied from the chair.
گربه بالاخره از روی صندلی باز شد.
they untied the boat from the dock to set sail.
آنها قایق را از اسکله باز کردند تا بادبندی کنند.
she felt relieved when the stress was untied from her mind.
او احساس راحتی کرد وقتی استرس از ذهنش دور شد.
he untied the secret of the ancient treasure.
او راز گنج باستانی را کشف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید