unworldly

[ایالات متحده]/ʌnˈwɜːldli/
[بریتانیا]/ʌnˈwɜːrldli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد دانش یا تجربه از جهان؛ در روش‌های جهان ماهر نیست.

جملات نمونه

she was so shrewd in some ways, but hopelessly unworldly in others.

او در برخی جنبه ها بسیار زیرکانه بود، اما در برخی دیگر کاملاً غیرواقعی.

the unworldly monolith loomed four stories high.

توده سنگی غیرطبیعی چهار طبقه ارتفاع داشت.

She has an unworldly beauty that captivates everyone around her.

او زیبایی غیرمعمولی دارد که همه را در اطراف خود مجذوب می کند.

His unworldly demeanor made him seem out of place at the fancy party.

رفتار غیرمعمولی او باعث شد در مهمانی مجلل احساس بیگانگی کند.

The artist's unworldly talent was evident in every brushstroke of the painting.

استعداد غیرمعمولی هنرمند در هر ضربه قلم مو نقاشی آشکار بود.

Despite his unworldly appearance, he was surprisingly well-versed in worldly matters.

با وجود ظاهر غیرمعمولی‌اش، به طرز شگفت‌آوری در امور دنیوی اطلاعات خوبی داشت.

The novel's protagonist had an unworldly innocence that was endearing.

قهرمان رمان دارای معصومیت غیرمعمولی بود که دوست داشتنی بود.

Her unworldly kindness touched the hearts of all who knew her.

مهربانی غیرمعمولی او قلب همه کسانی که او را می شناختند لمس کرد.

The monk's unworldly devotion to his faith was unwavering.

علاقه غیرمعمولی راهب به ایمانش سست نشد.

The professor's unworldly intellect was unmatched in the academic world.

هوش غیرمعمولی استاد در دنیای دانشگاهی بی‌نظیر بود.

Despite his unworldly upbringing, he adapted quickly to the fast-paced city life.

با وجود تربیت غیرمعمولی‌اش، به سرعت با زندگی پرشتاب شهر سازگار شد.

The old bookstore had an unworldly charm that drew book lovers from far and wide.

آن کتابفروشی قدیمی دارای جذابیت غیرمعمولی بود که عاشقان کتاب را از دور و نزدیک به خود جذب می کرد.

نمونه‌های واقعی

Such an unworldly face, a face with no defenses against life.

چهره‌ای آن‌چنان بی‌د Defenses against life.

منبع: Gone with the Wind

I suppose you don't conduct business on what you call unworldly principles.

فرض می‌کنم شما کسب‌وکار را بر اساس اصولی که شما آن‌ها را غیرواقعی می‌نامید، انجام نمی‌دهید.

منبع: Middlemarch (Part One)

" I know he's one of your black sheep, Hawley. But he is really a disinterested, unworldly fellow, " said Mr. Farebrother, smiling.

می‌دانم که او یکی از گوسفندان سیاه شماست، هاولی. اما او واقعاً مردی بی‌تفاوت و غیرواقعی است، آقای فربروتِر گفت و لبخند زد.

منبع: Middlemarch (Part Five)

But somehow, these deeply touched urbanites who long for undecorated, rugged beauty in the materialistic society, unworldly pureness in a complicated environment, and serenity in the hustle and bustle.

اما به نحوی، این شهرنشینان عمیقاً تحت تأثیر که در جامعه مادی‌گرا به دنبال زیبایی‌های دست‌نخورده و خشن، خلوص غیرواقعی در محیط پیچیده و آرامش در شلوغی و ازدحام هستند.

منبع: Selected English short passages

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید